- طنزآمیزترین قسمت آغازین دادگاه، سخنان قاضی دستنشانده بود که از متهمان میخواست: در اظهارات خود هنگام محاکمه خلاف حقیقت وجدان، ادب و قوانین سخن نگفته و از اشاره به اسامی کسانی که نامشان در
عروسي خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريكي رقصيدند.
قربانيان در كفن هاي سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست هاي بريده كف زدند
وجهانيان يك چشم خشم ويك چشم نفرت، داماد را بدرقه كردند.
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوري گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.
آقاي خامنه اي،
كه اين كند كه تو كردي به ضعف همت و راي؟ ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند كه خفته اي تو در آغوش بخت خوابزده
درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاكي اند و من از شما متشكرم. "زان يار دلنوازم شكري است با شكايت." نه اينكه شكايتي نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهاي شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است كه جايي براي صداي شاكيان ندارد. ولي من از شما بسيار متشكرم. شما گفتيد كه "حرمت نظام هتك شد" و آبروي آن به يغما رفت. باور كنيد كه در تمام عمر خود خبري بدين خوشي از كسي نشنيده بودم. آفرين بر شما كه نكبت و ذلت استبداد ديني را اذعان و اعلام كرديد.
شادم كه آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهي را برافروخت. شما حاضر بوديد آبروي خدا برود اما آبروي شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت كنند اما به ولايت شما پشت نكنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما رداي رياست شما چين و چروك نخورد. اما خدا نخواست. دلهاي سوخته و لبهاي دوخته و خونهاي ريخته و دست هاي بريده و دامانها ي دريده نخواستند و نگذاشتند. پاكان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم كشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند.
"پري نهفته رخ و ديو در كرشمه حسن،" قصه جمهوري ولايي شما بود. و اينك خدا را شكر كه پرده عصمت دروغين اين ديو دريده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامني اش بر آفتاب افتاد. و جهانيان با خشم و حيرت آن را برهنه مشاهده كردند.
آقاي خامنه اي،
مي دانم كه روزهاي تلخ و سختي را مي گذارنيد. خطا كرده ايد، خطايي سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادي را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را براي رسيدن به حكومتي كامياب به كار گيريد. اين را كه مي خواهيد؟. چرا شيپور را از سر گشاد مي زنيد؟ چرا ميان مردم عسسان و خفيه نويسان و جاسوسان مي گماريد تا ضمير آنان را بخوانند يا به حيله و ترفند، سخني از زير زبانشان بكشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نويسندگان را ... آزاد بگذاريد ، مردم به صد زبان حكايت خود را آشكارا خواهند گفت و پنجره هاي خبر و نظر را بر روي شما خواهند گشود وشمارا در تدبير ملك وتنظيم نظام ياري خواهند كرد. مطبوعات را خفه نكنيد. آنها ريه هاي جامعه اند. اما شما از بيراهه و كژراهه رفتيد. و اينك در طلسم تهلكه اي افتاده ايد و قرباني نظام بسته اي شده ايد كه ديرگاهيست خود آن را آفريده ايد، كه نه نقد در آن مي رويد نه نظر، نه علم نه خبر. گمان مي كنيد با خواندن بولتن هاي محرمانه و گوش كردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهاي كامل و جامع را به چنگ مي آوريد. اما هم انتخاب خاتمي هم انتخاب سبز موسوي بايد به شما نموده باشد كه افيون استغنا وافسون استبداد، زيركي و دانايي را از شما ستانده است. و اينك براي جبران آن گناه ناشي از جهل ناشي از استبداد، دست به ارتكاب گناهان بزرگتر مي زنيد. و خون را به خون مي شوئيد مگر طهارتي حاصل كنيد.
خيانت و تقلب كم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز كم بود تهمت هاي جاسوسي و ناموسي را هم بر آن اضافه كرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد و ريش سرباز بي نوايي را گرفتيد كه چرا ماشين ريش تراشي را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. مي دانستم كه
لطف حق با تو مداراها كند چونكه از حد بگذرد رسوا كند
مي دانستم كه مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا مي سوزند و مي گريند و به زبان حال و قال با خدا مي گويند:
ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا ( خداوندا ما را از اين محيط پرستم نجات بخش وبراي ما ياوري بفرست.)
مي دانستم كه "چه دست ها كه ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولايت جاير را از خدا به دعا مي خواستند (و مي خواهند).
نداي آقا سلطان كه به خاك شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم ناليدم كه بازهم نداي خلايق را نمي شنوي؟ چون عيسي بر صليب گله كردم كه "خدايا چرا ما را رها كرده اي"، مگر سياهكاران را نمي بيني كه سبزها را سرخ كرده اند، مگر عبوسان و ترش رويان را نمي نگري كه شيريني ها را تلخ كرده اند، سوختن خرمن امنيت و كرامت انسان را مي نگري و ذلت اعتراف زندانيان و شوكت شريرانه ستمگران را مي بيني و بازهم استغنا مي ورزي؟
تا روزي كه آن اقرار مجبورانه و مكروهانه يعني آن كلمات سه گانه را شنيدم: "هتك حرمت نظام" ،كه چون حديث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گويي كلمات آن خطيب نبود. كلمات تو بود خدايا كه در خطابه جاري شد. دانستم كه دست به كار اجابت شده اي و باد را فرمان داده اي تا آتش را به كشتزار فرومايگان ببرد. سجده كردم و سپاس گزاردم كه
آفرين ها بر تو بادا اي خدا بنده خود را ز غم كردي جدا
آتشي زد او به كشت ديگران باد آتش را به كشت او بران
آقاي خامنه اي،
مي خواهم به شما بگويم دفتر ايام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. كشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاريت خود را باز گرفته است. آن دليري ها كه در كنج خلوت و در پرده تزوير مي كرديد فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان كارگر افتاده است و دامان و گريبان شما را سوخته است. خائفم كه بگويم باب توبه هم به روي شما بسته شده است. شريعت هم از شما شفاعت نخواهد كرد كه مشروعيت از شما گريخته است. ايران سبز از اين پس ديگر آن ايران سياه و ويران نيست. سبزي وسپيدي اين جنبش به عنايت و اجابت الهي بر سياهي جور شما پيشي گرفته است. خاك و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا به فرمان خدا بر عليه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زير چتر حمايت و ولايت شما چون شغالان گرسنه در پوستين خلق افتادند و امنيت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلويشان را فشردند، خون در دل و اشك در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومي اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال كردند، آزاديشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شكستند، افكارشان را به سخره گرفتند، دينشان را وارونه كردند، كارخانه مقدس تراشي تراشيدند، و به نام دين خرافه فروختند، كامشان را تلخ و روزشان را شب كردند، دست خيانت در صندوق آراء شان گشودند، و پاي اهانت بر كرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بيت الاحزاني بنام صدا و سيما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامي و غمناكي به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغين و گزاف بر پا كردند، و لاف زنان به مردم دنيا فروختند كه همگان عاشقان سينه چاك نظام ولايتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدي و ضرب و شتم و جرح و شكنجه آن كردند كه مغولان نكردند، شرع و قانون را زير پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر كشيدند و دانايان را فروكوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پيران دريغ داشتند، آيت الله هاي رنگين ساختند و فتاواي سنگين از آنان گرفتند تا نويسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه كنند و به ساطور سبعيت بند از بند بگشايند، در پي ماليخولياي دشمن ستيزي هر روز مهلكه اي و معركه اي تراشيدند و جمعي را به بند كشيدند، و اقارير مضحك بر زبانشان نهادند و كيفرهاي مهلك بر جانشان.عمله استبدادنظامي و قضايي بيداد را به نهايت رساندند، گويي نظام قسم خورده بود كه از صدام و حجاج چيزي كم نياورد.
اين مكرهاي سرد و رندي هاي واژگونه و زيركي هاي ابلهانه، و ستم هاي آشكار و نهان و زور و تزوير هاي گران و حق كشي ها و آدم كشي ها و تقلب ها و تخلف هاي پر عفونت ودراز مدت ، آتشي در وجدان رعيت افروخت كه كاشانه ولايت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمايش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (كه دارالضرب شما هر روز مهري بر آن مي زند)، بل طغيان و غليان غيرت بود بر عليه غارت. وجدانهاي بيدار، بر راي خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندي خود، بر آزادي انديشه خود، غيرت ورزيدند و بر غارتگران راي و حقوق و آزادي، آرام و متين شوريدند. دزدان سراسيمه بر خود پيچيدند،ولي ما صداي خنده خدا را شنيديم كه در فضا پيچيد. او از ما راضي بود. دعاي ما را شنيد و جانيان و بانيان را رسوا كرد. مرگ ترانه (موسوي)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقاي خامنه اي،
بارها حافظان ،حكام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه كردند كه:
با دعاي شب خيزان اي شكر دهان مستيز در پناه يك اسم است خاتم سليماني
و گفتند:
مكن كه كوكبه دلبري شكسته شود چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
نشنيدند و عاقبتشان را شنيدي.
جنبش سبز براي آفريدن ايراني سبز اكنون محكم نهاد شده است. چون شجره طيبه اي كه پايي در زمين و سري در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشي است (اصلها ثابت و فرعها في السماء – سوره ابراهيم). اين جنبش شهيد سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوينده و گفتمان سبز خود را پيدا كرده است. محصول بيست سال جهاد فرهنگي و دردمندانه روشنگران و پيكارگران عرصه سياست و فرهنگ است. بيهوده مي كوشيد با نظامي گري و انوري پروري به سبك سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشكنيد. خود را مگر بشكنيد.
اين نه آن شير است كز وي جان بري يا ز پنجه قهر او ايمان بري
فرو ريختن رعب رعيت و زوال مشروعيت ولايت بزرگترين دستاورد شورش غيرت بر غارت بود و شير خفته شجاعت و مقاومت را بيدار كرد. نه تطاول نظاميان نه تجاوز حراميان،نه خاك افشاندن در چشم مروت نه باد افكندن درآستين ژنده قدرت، نه تكيه بر سبعيت حيواني نه حمله به علوم انساني، نه مداحي مداحان مزدور نه شاعري شعر فروشان كم شعور ،هيچكدام قامت مقاومت را خم نخواهند كرد. استبداد ديني رسواي كفر و دين شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروي آن رسيده است. ما اين را به دعا از خدا خواسته ايم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدي شيرين تر از اين ندارد كه عيدهاي شما همه عزا شده است. و هر چه روزي شما را مي خنداند اينك مي گرياند و مي لرزاند. دانشگاهي كه مي خواستيد به پابوس شما بيايد، اكنون به كابوس شما بدل شده است. تظاهرات خياباني، اجتماعات آئيني، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه براي شما نماد نحوست شده اند و به زيان شما روان مي شوند.
ما نسل كامكاري هستيم.ما زوال استبداد ديني را جشن خواهيم گرفت. جامعه اي اخلاقي و حكومتي فراديني طالع تابناك مردم سبز ماست.
ما آزادي را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست، همان آزادي كه شما به آن ظلم كرديد و قدرش را ندانستيد و اكنون مظلمه اش را مي بريد. فاشيسم مشربان به شما فروختند كه آزادي يعني بوالهوسي و اباحي گري و لاابالي روشي. و ندانستيد كه شفاي امراض مهلك نظام شما در اين خجسته آزادي است. بي جهت بدنبال مفسدان اقتصادي مي گرديد (كه در آن هم عزمي و جديتي نيست). اگر مطبوعات را آزاد مي گذاشتيد، فسادها را رو مي كردند و مفسدان جرات فساد نمي كردند. مي گذاشتيد نقد شما را بگويند تا شما هم به ورطه استبداد راي و نخوت شوكت و فساد قدرت در نمي افتاديد. مي گذاشتيد سخن راستين مردم را با شما در ميان بگذارند تا مستي بي خبري از سرتان بپرد. آنها مدارس ميهن اند، نه "پايگاه دشمن." و چه باك كه درهاي مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردي كنيد.
ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد، همانكه شما آن را بازيچه مصالح قدرت خواستيد و بنام آن درس غلامي و غمناكي به مردم داديد و ندانستيد كه شادي و آزادي با ايمان راستين همپيمانند و اجبار فقيهانه، حريت مومنانه را مي ستاند و قدرت شريعت مدار هم قدرت و هم شريعت را فاسد مي سازد. حكومت بر مردمي شاد و آزاد و آگاه و چالاك افتخار دارد نه رعيتي دربند و غمناك.
*************
با خود مي گويم براي كه اينها را مي نويسم؟ براي نظامي كه بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخيمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شكسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائيش از بام افتاده است؟ و آنگاه به ياد مي آورم كلام خالق سبحان را در ذكر حكيم كه:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلكم او معذبهم عذابا شديدا قالوا معذره الي ربكم و لعلهم يتقون (آنان پرسيدند چرا كساني را موعظه مي كنيد كه خدا قطعا هلاك و عذابشان خواهد كرد، موعظه گران گفتند عذري است تا خدا ما را به گناه آنان نگيرد، شايد هم پند ما در آنان درگيرد – سوره اعراف 164)
بارخدايا تو گواه باش، من كه عمري درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت مي جويم و اگر روزي به سهو و خطا اعانتي به ظالمان كرده ام از تو پوزش و آمرزش مي طلبم.
اي خداي خرد و فضيلت! به صدق سينه مردان راستگو و به آب ديده پيران پارسا دعاي ما را هم با دعاي سحرخيزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه كن و شكوه دردمندانه ما را بشنو و بر سينه هاي بريان و چشم هاي گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقي را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خيمه استبداد را بر كند و آتش را بگو تا ريشه بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق كند و خاك را بگو تا قارون ها را در خود كشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادي و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل كنند.
آب و دريا اي خداوند آن توست باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهي آتش آب خوش شود ور نخواهي آب هم آتش شود
تو بزن يا ربنا آب طهور تا شود اين نار عالم جمله نور
رمضان مبارك 1430 قمري
شهريور 1388 شمسي
عبدالكريم سروش
عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در این باره گفت: در جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که روز هفتم تیر سال 1360 چند ساعت قبل از انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی برگزارشد، موضوع پیشنهاد شدن مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه دولت شهید رجایی مطرح شد که آقای آیت با مهندس موسوی مخالفت کرد و گفت که در مجلس علیه تصدی وزارت خارجه توسط مهندس موسوی سخنرانی می کند.
مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی افزود: آیت ا.. بهشتی در پاسخ به این موضع آقای دکتر آیت، با تاکید بر پایبندی به چارچوب حزب گفت؛ وقتی موضع حزب حمایت از فردی است شما به عنوان عضو شورای مرکزی نباید و نمی توانید به صورت علنی با این تصمیم مخالفت کنید، و حداکثر می توانید یک رأی خود را در مجلس به آقای موسوی ندهید، اما نمی توانید به عنوان عضو شورای مرکزی حزب با وزیر پیشنهادی مورد حمایت حزب مخالفت کنید.
وی در خاتمه گفت: البته چند ساعت بعد از این جلسه در فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی، آیت ا.. بهشتی که دبیر کل و از موسسین حزب بود، به شهادت رسید و یک هفته پس از آن در جلسه بررسی رای اعتماد کابینه، آقای آیت بر خلاف نظر شهید بهشتی در مخالفت با مهندس موسوی سخنرانی کرد.
گفتنی است آیت ا.. خامنه ای نیز در همان جلسه از آقای موسوی برای تصدی وزارت خارجه دفاع کرده و گفتند: «درباره همه خیال میکردیم انتقاد بشود، درباره مهندس موسوی من واقعاً تصور نمیکردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند. اولاً بنده ایشان را خیلی خوب میشناسم، از همه کسانی که نسبت به ایشان تعریف کردهاند یا انتقاد کردهاند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری میشناسم. آنچه درباره ایشان از گرایشها گفته شده است دروغ محض است و شاهد بر همه اینها روزنامه جمهوری اسلامی است.
... این بزرگترین بهتانی است که شما به ایشان میزنید. ایشان کسی است که خط ملیگرایی را به صورت یک تز، به صورت یک نظریه مطرح قابل قبول در این زمان، با قاطعیت و به طور مستدل در روزنامه رد کرد.
این مقالات روزنامه است و بروید نگاه کنید. متهم میکنند ایشان را به علاقمندی و گرایش به فلان یا بهمان گروهک، کذب محض است این معنا، من با ایشان معاشرت نزدیک داشتهام. من ایشان را میشناسم، من از ذهنیت ایشان مطلعم و من شهادت میدهم امروز و روز قیامت که تمام این ادعاها دروغ است. و من واقعاًتصور نمیکردم که کسی راجع به آقای مهندس موسوی با این سابقه درخشان یک چنین مطلبی را بیان کند.»
لازم به ذکر است در پایان جلسه مذکور، سید حسین موسوی موفق به کسب رای اعتماد از مجلس شد

- طنزآمیزترین قسمت آغازین دادگاه، سخنان قاضی دستنشانده بود که از متهمان میخواست: در اظهارات خود هنگام محاکمه خلاف حقیقت وجدان، ادب و قوانین سخن نگفته و از اشاره به اسامی کسانی که نامشان در
پرونده آنها درج نشده خودداری کنند و در صورت لزوم این کار را در یک جلسه غیرعلنی و یا در قالب لایحه اظهارات خود را ارائه دهند. این در حالی بود که در جلسات قبلی دادگاه نمایشی، زندانیان دیگر بارها وادار به نام بردن از افراد غایب در دادگاه شدند و آقای به اصطلاح قاضی نیز سکوت کرد و خندید، اما حال که نوبت به سران اصلاح طلبان رسید، به آنها اخطار قانونی میداد. قاضی اما با ترس و هنوز خبری نشده، زندانیان را تهدید کرد که در صورت بر هم زدن نظم دادگاه! (بخوانید اعتراض به دادگاه نمایشی) از یک تا پنج روز بازداشت میشوند. جالب است او کسانی را تهدید میکرد که اکثرا برای بیش از دو ماه در بازداشت بودند.
- خبرگزاری فارس رأس ساعت 11:12 متن کامل! کیفرخواست را منتشر کرد تا این بار همانند بارهای قبلی، با انتشار متن کیفرخواست در لحظات بعد از قرائت آن، دست خود را رو کند و نشان دهد که این خبرگزاری تا چه حد با محفل کودتاچیان مرتبط است که حتی متن کامل را هم از قبل در اختیار دارد.
- این بار هم نویسندگان کیفرخواست ادعاهای قبلی خود در روزنامههای جوان و کیهان و ایران مبنی بر ارتباط ستاد قیطریه با ایستگاه پخش تلویزیونی بیبیسی را تکرار کردند، اما باز هم حتی یک سند و مدرک یا حتی نشانه و حدسی غیر از ادعای کلی در این باره مطرح نکردند.
- کیفرخواست مضحک دادگاه چهارم برای اولین بار ادعا کرده که مهاجمان عصر روز انتخابات به ستاد قیطریه، عوامل ناجا بودهاند؛ عواملی که ماموران امنیتی بعدی، آنها را مجرم خواندند و علیه آنها صورتجلسه تهیه کردند و مطبوعات وابسته به کودتا نیز در ابتدا از آنها با عنوان عوامل خودسر و مشکوک یاد کردند. حال باید دید آنها چه مأمورانی بودند که نه حکم داشتند و نه کارت شناسایی!
- ظاهرا بانیان دادگاه نمایشی اصلا نیازی به این نمیبینند که ابتدا متهم را مشخص کنند و سپس از اتهام سخن بگویند. لااقل در چهار جلسه اخیر، دادگاه بارها متهم عوض کرده و این بار موضوع از افراد فراتر رفت و حزب مشارکت مستقیما متهم شد. جالب است که کودتاچیان بانی دادگاه حتی نیازی نمیبینند که لااقل چند ساعتی قبل از دادگاه، خبر دهند که چه کسی قرار است در آن متهم شود!
- تقریبا همه یا لااقل اکثر اظهاراتی که از زندانیان نقل شده، جملات بیسر و ته و بریدهای است که واقعا معلوم نیست با چه مقدمه و برای چه نتیجهای گفته شده و در واقع میتوان گفت اکثر آنها نیاز به بگیر و ببند نداشت و سخنانی بود که بیرون از زندان هم مطرح بود. بحثهای درون حزبی، اختلاف نظر درباره برخی متنها و مواضع و تحلیلهای متفاوت از اتفاقات سیاسی، فقط برای کسانی میتواند عجیب باشد که به اطاعت و بله قربان عادت کردهاند، کسانی همچون نویسندگان کیفرخواست دادگاه نمایشی.
- حجاریان هم اعتراف کرد. جملات زیبا و تاریخی کیفرخواست از قول حجاریان مبنی بر اینکه «اینکه ظرفیت نظام محدود است اشتباه است ،اصطلاح دیکتاتوری لیبرال غلط است ،توتالیتریسم در ایران منتفی است.الفاظی نظیر تمامیت خواه، توتالیتاریسم و سلطانیسم برای ایران اشتباه است» همهی نشانههای یک اعتراف کاملا خودخواسته! و بیارتباط با خلصی از فشارهای بازجویان را به همراه دارد.
- جالب است که کیفرخواست در موارد متعددی صرفا به شنودهای ستاد قیطریه، دفتر حزب مشارکت و جلسات حزبی متکی است و یکی نیست که به نماینده دادستان بیاموزد این شنودها هیچ اعتبار قانونی ندارد. خیلی که میخواهند به شنودها اعتبار بدهند، میگویند: «طبق گزارش های موثق منابع اطلاعاتی از جلسات محفلی اعضاء اصلی سازمان»!
- بعضی قسمتهای کیفرخواست انصافا بسیار زیبا نوشته شده است. آنها که دکتر بشیریه «یک فرد لائیک آمریکا نشین» توصیف میشود و یا این جمله: «آقای تاجبخش چند روز پیش به کارشناس پرونده خود اظهار می دارد من تا به حال کلمه الله را بر زبانم جاری نکرده بودم و از گفتن این کلمه احساس عجیبی برای من دست می دهد، آنگاه با ابراز علاقه از بازجوی خود طهارت و نماز می آموزد و بحمد الله اینک از روی کاغذ نمازش را می خواند»
- نویسنده این سطور، محض رضای خدا، کل کیفرخواست را دو بار خواند و یک استناد دقیق قانونی علیه متهمان قبلی (افراد) یا متهمان جدید (مشارکت و مجاهدین انقلاب) پیدا نکرد. بالاخره دادگاه، هرچقدر هم نمایشی باشد، باید بگوید که طبق کدام ماده فلان حرف یا فلان کار جرم است و کدام قانون باید دلیل انحلال فلان حزب توسط دادگاه باشد. کمیسیون ماده ده احزاب هم ربطی به دادستان و دادگاه ندارد، آیا سناریونویسان محفل کودتا، نمیتوانستند محض رضای خدا از یک مشاور حقوقی هم استفاده کنند تا لااقل قدری ظواهر امر مراعات شود؟
- متنی که به نام حجاریان خوانده شده، با متنهایی که به قلم اوست و همه جا هست، قابل مقایسه است و هر فرد علاقهمندی با اندکی پیگیری میتواند بفهمد که این متن به قلم حجاریان است یا کارشناسان! پرونده.
- اعترافات چهار صفحهای حجاریان، خواننده را به یاد سریال مرد هزار چهره میاندازد که در آن، متهمی که سواد نداشت، چند زونکن اعتراف کرده بود! حال حجاریان را هم به ضرب گلوله ناقص کردهاند و به زحمت میتواند حرف بزند، اما اعترافاتش چند صفحه میشود؛ اعترافاتی که خودش اگر بخواهد آنها را از رو بخواند، چندین ساعت طول میکشد.
- تک جملات درخشان کیفرخواست، غیر از موارد بالا:
:: این نظریه ناهنجار و منافقانه که بازی همزمان در دو نقش دولت حاکم و نیروی معارض است و حاکی از کنارگذاشتن اخلاق انسانی در عرصه سیاسی است ...
:: آقای سعید حجاریان عضو مرکزیت حزب مشارکت با قرائت هر کدام از جملات انحرافی اسناد توسط کارشناس پرونده، هنوز جمله به آخر نرسیده دلایل انحراف و غلط بودن متن را پیش از اظهار نظر کارشناس خود بازگو میکند (کارشناس همان بازجوی پرونده است!)
- تکجملات درخشان اعترافات حجاریان:
:: "هرچه گفتیم غیر صحبت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم" !!!
:: هر یک از ما اگر پا را از یک انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنیت را که پشتوانه توسعه اقتصادی است متزلزل کنیم نزد وجدان خود و نسل های آینده واز همه بالاتر پروردگار عالمیان باید انابه کنیم وطلب بخشایش نماییم .
:: مذهب غالب مردم ایران تشیع است و نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) می گیرد وبدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه ای از ولایت رسول اکرم (ص) می باشد. (توجه شود که میگویند نویسنده این سطور، حجاریان است، نه مصباح یزدی یا جنتی!)
:: طی ده پانزده سال اخیر مقالاتی از من به چاپ رسیده که حاوی بعضی از نظریات نامربوط به شرایط کشورمان بوده که قصد دارم بعضی از مهم ترین آنها را درین مجال بشکافم و علت انحراف این مواضع را تشریح کنم
:: من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگی به معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزیده شدم. در آنجا بود که فهمیدم برای هدایت پروژه ها تجربه علمی سیاسی کار ساز نیست و لاجرم باید آموزش دانشگاهی هم داشته باشم لذا فوق لیسانس ودکترای خود را در علوم سیاسی اخذ کردم وانبوه نظریات وایدئولوژی های سیاسی نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنکه بازنگری و نقد آنها را داشته باشم!
:: امیدوارم این سخنان که از دل بر آمده بر دل بنشیند اما این کافی نیست (بازجویان راضی نشدهاند!) و من در تعاملات (احتمالا منظور تأملات است) تنهایی خود ریشه ها وعلل موضع گیری های خود را واکاوی کرده ام که به طور اختصار به عرض میرسانم...
:: لازم می دانم التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری اعلام کرده واگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشتهام حلالیت بطلبم
:: از مجموعه مباحث پیش گفته شده می توان استنتاج کرد که احساس رعب در نزد اندیشمندان غربی موجب ذلّت نفس و پذیرش بی قید وشرط نظریات آنان می شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند که روی پای خود بایستسم. (متنها با همین شکل پر غلط در خبرگزاری فارس منتشر شده)
بد نیست در پایان این حاشیهنویسی، نامهای را که سعید حجاریان تنها چهار ماه قبل نوشته بود، مرور کنیم و سپس به سادگی بازجویان او بخندیم:
بسمهتعالی
به دلیل اینکه اخیراً رسانههای منتسب به جریان اقتدارگرای کشور، اعم از سایتهای خبری، خبرگزاریها ، روزنامهها و صدا و سیما، از قول بنده اقاویلی نقل میکنند که نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایهای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبهها و اخبار را پیشاپیش تکذیب میکنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخگویی به تک تک موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم کرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.
بسیار دیدهام که" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشارکت"، گفتههایی را به اینجانب نسبت دادهاند که لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حکم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمیارزند . امید دارم که دوستان باکیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.
والسلام - نامه تمام
سعید حجاریان- 31/1/1388
منبع:موج أزادی
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در این باره گفت: در جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که روز هفتم تیر سال 1360 چند ساعت قبل از انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی برگزارشد، موضوع پیشنهاد شدن مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه دولت شهید رجایی مطرح شد که آقای آیت با مهندس موسوی مخالفت کرد و گفت که در مجلس علیه تصدی وزارت خارجه توسط مهندس موسوی سخنرانی می کند.
مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی افزود: آیت ا.. بهشتی در پاسخ به این موضع آقای دکتر آیت، با تاکید بر پایبندی به چارچوب حزب گفت؛ وقتی موضع حزب حمایت از فردی است شما به عنوان عضو شورای مرکزی نباید و نمی توانید به صورت علنی با این تصمیم مخالفت کنید، و حداکثر می توانید یک رأی خود را در مجلس به آقای موسوی ندهید، اما نمی توانید به عنوان عضو شورای مرکزی حزب با وزیر پیشنهادی مورد حمایت حزب مخالفت کنید.
وی در خاتمه گفت: البته چند ساعت بعد از این جلسه در فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی، آیت ا.. بهشتی که دبیر کل و از موسسین حزب بود، به شهادت رسید و یک هفته پس از آن در جلسه بررسی رای اعتماد کابینه، آقای آیت بر خلاف نظر شهید بهشتی در مخالفت با مهندس موسوی سخنرانی کرد.
گفتنی است آیت ا.. خامنه ای نیز در همان جلسه از آقای موسوی برای تصدی وزارت خارجه دفاع کرده و گفتند: «درباره همه خیال میکردیم انتقاد بشود، درباره مهندس موسوی من واقعاً تصور نمیکردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند. اولاً بنده ایشان را خیلی خوب میشناسم، از همه کسانی که نسبت به ایشان تعریف کردهاند یا انتقاد کردهاند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری میشناسم. آنچه درباره ایشان از گرایشها گفته شده است دروغ محض است و شاهد بر همه اینها روزنامه جمهوری اسلامی است.
... این بزرگترین بهتانی است که شما به ایشان میزنید. ایشان کسی است که خط ملیگرایی را به صورت یک تز، به صورت یک نظریه مطرح قابل قبول در این زمان، با قاطعیت و به طور مستدل در روزنامه رد کرد.
این مقالات روزنامه است و بروید نگاه کنید. متهم میکنند ایشان را به علاقمندی و گرایش به فلان یا بهمان گروهک، کذب محض است این معنا، من با ایشان معاشرت نزدیک داشتهام. من ایشان را میشناسم، من از ذهنیت ایشان مطلعم و من شهادت میدهم امروز و روز قیامت که تمام این ادعاها دروغ است. و من واقعاًتصور نمیکردم که کسی راجع به آقای مهندس موسوی با این سابقه درخشان یک چنین مطلبی را بیان کند.»
لازم به ذکر است در پایان جلسه مذکور، سید حسین موسوی موفق به کسب رای اعتماد از مجلس شدمیر حسین موسوی صبح امروز و به مناسب عید سعید مبعث در جمع خانواده زندانیان سیاسی حضور یافت و ضمن شنیدن صحبتهای خانواده ها در مورد چگونگی بازداشت و نگهداری عزیزانشان و نیز برخورد ناشایست محاکم قضایی با خانواده های آنها، دقایقی به سخنرانی پرداخت.

موسوی در ابتدای سخنان خود با تبریک عید بزرگ مبعث، خطاب به خانوادههای زندانیان گفت: یقینا شما خانوادهها تنها نیستید. خانواده عزیزانی که امروز در بند هستند، به بزرگی همه ملت ایراناند، چرا که آنها به خاطر دفاع از ارزشها و آرمانهای این ملت زندانی شده اند و این مساله یک مساله ملی است و ملی باقی خواهد ماند.
وی در ادامه و با آرزوی آزادی هرچه سریعتر این عزیزان، گفت: ما به یک دورنمای بزرگتر و منظر وسیعتری نیاز داریم تا بدانیم چرا این هزینهها پرداخت میشود، ما به دنبال جامعهای اسلامی، دینی و آزاد هستیم؛ جامعهای که مردم خود بر سرنوشت خود مقدر باشند و بتوانند در جهت تحقق آرمانها و آرزوهای خود حرکت کنند.
میرحسین موسوی در ادامه با تقبیح تلاشهای زیادی که در جهت پروندهسازی برای زندانیان صورت میگیرد، افزود: بسیاری از این زندانیان چهرههای شناختهشدهای هستند که سالها برای این کشور و این نظام زحمت کشیدهاند. چه کسی باور میکند که اینها با بیگانگان بسازند و منافع کشور خود را در جهت خواست آنان بفروشند؟ آیا کشور ما اینقدر حقیر و کوچک شده که میخواهید حرکت اعتراضی عظیم ملت را به بیگانگان نسبت دهید؟ آیا این توهین به ملت ما نیست؟ آیا این توهین به 40 میلیون رایدهنده نیست؟ آیا این توهین به دانشجویان، اساتید ، نخبگان و مدیران زحمتکش کشور ما نیست؟ متاسفانه خطیبی در نماز جمعه میگوید اعترافات در حال گرفته شدن است و در صورت صلاحدید پخش می شود و مساله تمام شده است. اما ما میگوییم با مسالهی جدیدی به نام بیداری ملت مواجه شدهاید؛ یک ملتی که دوباره متولد شده و به صحنه آمده تا از دستاوردهای خود دفاع کند. با دستگیریها و پروندهسازیها نمیتوان این مساله را خاتمه داد. هر چه زودتر به این بازی خاتمه دهید و فرزندان ملت را به ملت برگردانید.
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در طول سالیان اخیر همواره منتقد صدا و سیما بوده و اعتقاد داشته این رسانه در جهت منافع ملی حرکت نمیکند، گفت: چهرهای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شدهاند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستانسرایی و فضاسازی کنند، در حالی که 13 میلیون جمعیت به قول شما و اکثریت به قول ما حق ندارند از خود دفاع کنند. مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمتهای افراد را تکرار میکنند و امکان دفاع را برای ملت فراهم نمیآورند و امروز وجدان عمومی جامعه نشان میدهد که تا چه اندازه به یک رسانهی مستقل و ملی نیاز داریم. وقتی امکان گفتوگو و تبادل آرا در رسانهی ملی سلب می شود، فشارها خود را در جای دیگر بروز میدهند و مردم به رسانههای بیگانه روی میآورند. ما نمی خواهیم ملت به رسانههای بیگانه اتصال پیدا کنند و میپرسیم چرا ملت نباید خبرهای خودش را از رسانههای خودش بشنود؟
وی در ادامه به یکی از پروندهسازیهای صورت گرفته برای یکی از اعضای ستاد خود اشاره کرد و گفت: یکی از اعضای ستاد را تحت فشار گذاشتهاند که اعتراف کن 4 میلیارد تومانی را که از ستاد گرفتهای، چه کردهای! حال آنکه کل هزینههای ستادهای تبلیغاتی بنده کمتر از سه و نیم میلیارد تومان بوده است و اینها چون خود میلیاردها تومان خرج کردند، به خیال خود دنبال منابع مالی ما میگردند.
قلم - مهندس میر حسین موسوی گفت: در حال تدوین منشوری فراتر از بحث جبهه و گروه سیاسی هستیم و در این منشور راهکارهایی را پیشنهاد کردهایم که تمام ظرفیتهای مغفول قانون اساسی توان اجرایی شدن پیدا کنند.

به گزارش خبرنگار قلمنیوز، نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر چهارشنبه در دیدار با جمعی از اهالی برخی از رسانههای کشور با اعلام اینکه این منشور ظرف چند روز آینده منتشر خواهد شد، تاکید کرد: میخواهیم ظرفیتهای مغفول قانون اساسی را عملیاتی کنیم.
وی با اشاره به نمادسازیها در جنبش اجتماعی مردم اظهار کرد: ما میخواهیم این منشور، وجهی از به هم پیوستگی مردم باشد و مشخص باشد که اینها به جنبش سبز پیوستهاند. ما به دنبال شعاری هستیم که بتواند پیوستگی مردم را بیشتر کند و مورد استفادهی مردم قرار بگیرد.
موسوی خاطرنشان کرد: فضایی که میخواهیم منشور را در آن منتشر کنیم فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمیکند. وقتی در بخشهایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامیتر شدن و امنیتیتر شدن پیش خواهد رفت که هیچکس از این مساله استقبال نخواهد کرد.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین تصریح کرد: ما و کسانی که متعلق به این جنبش هستند باید طوری عمل کنیم که ضمن اینکه ساختارشکنی به مفهوم کسانی که میخواهند خارج از قانون اساسی حرکت کنند اتفاق نیفتد، مطالبات مردم لحاظ شود. ما در منشور خود این دغدغه را داریم که هم پیوستگی مردم حفظ شود، هم منافع ملی لحاظ شود و هم به مطالبات مردم پاسخ داده شود.
وی در ادامه سخنان خود با اشاره به تخلفات صورت گرفته در انتخابات اخیر اظهار کرد: این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مساله زنده نگه داشته شود و این مساله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچکس فراموش نکند که این دولت در چه فرآیندی شکل گرفته است. با توجه به اینکه مدافعان تقلب تریبونهایی نظیر صدا و سیما در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسایل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند.
نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در ادامه با تاکید بر لزوم توجه به قانون اساسی، تصریح کرد: نیروهای مدافع جامعه باید حامی قانون اساسی باشند؛ چرا که قانون اساسی در خود ظرفیتهایی دارد که اگر عملیاتی شود حتی گرایشهای ساختارشکنانه را هم متقاعد میکند.
وی تاکید کرد: اگر از چارچوب قانون اساسی خارج شویم جامعه با یک آنارشی لجامگسیخته روبهرو خواهد شد که جمع کردن آن غیر قابل پیشبینی خواهد بود. بنابراین همهی نیروها باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنند تا خسارتهای این فضای شبه کودتای تحمیل شده را به حداقل برسانند.
رییس فرهنگستان هنر در بخش دیگری از سخنان خود به حساسیت مردم نسبت به دخالت بیگانگان و تلاش برای گرفتن اعترافات نادرست از بازداشت شدگان اشاره کرد و گفت: اگر از همه بازداشتشدگان هم اعتراف بگیرند باز هم افکار عمومی اینها را قبول نمیکند؛ چرا که مردم در وقایع اخیر حضور داشتهاند و دیدهاند که ابعاد این مساله چقدر بوده است. شعارها و رفتارهای مردم نشان میدهد که اگر برخی افراد بخواهند ترفندهایی برای اتصال جنبش سبز مردم به بیگانگان به کار ببندند بیهوده خواهد بود.
وی با اشاره به سفرهای تبلیغاتی خود در ایام پیش از انتخابات اخیر، عنوان کرد: در این سفرها متوجه شدم که مردم چقدر به هویت ایرانی خود اهمیت میدهند و در استانهای مختلف کشور، مردم عرق زیادی بر روی ایرانی بودن خود دارند.
موسوی افزود: دولت پشتیبانی آرای مردم و در نتیجه مشروعیت ندارد، بنابراین در عمل ناچار خواهد بود به کشورهای خارجی امتیازاتی بدهد که به نفع کشور ما نخواهد بود. ما باید طوری عمل کنیم که سرمایههای عظیم اجتماعی که در انتخابات شرکت کردند بتوانند منسجم باشند و شرایط مفیدی برای آنها به وجود بیاید.
بر اساس این گزارش، مهندس موسوی در بخش دیگر سخنان خود به فعالیت رسانههای مجازی اشاره کرد و گفت: رسانههای مجازی تاثیر بهسزایی در اطلاع رسانی داشتند و این ارتباطات باید تقویت شود و باید فضاسازی لازم در این زمینه صورت گیرد و رسانههای مکتوب و خبرگزاریها هم باید مردم را به استفاده از این رسانههای مجازی تشویق کنند. یکی از نقاط قوت این فضاهای مجازی این است که اعمال سانسور بر روی آنها دشوارتر است.
نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در پایان، به مساله بازداشت شدگان روزهای پس از انتخابات اشاره و تاکید کرد: تا وقتی که آخرین نفر از زندانیان روزهای پس از انتخابات آزاد نشود، پروندهی این انتخابات باز خواهد بود، مضافا اینکه مشروعیت این دولت نیز زیر سوال خواهد بود.

این مراسم با وجود گرمای شدید هوا، با حضور گسترده مردم و در میان تدابیرشدید امنیتی برگزار شد.
مهدی کروبی و میرحسین موسوی نامزدهای اصلاح طلبان و محسن رضایی دیگر نامزد محافظه کاران در انتخابات، وعلی اکبر ناطق نوری وآیت الله امامی کاشانی واکبر ترکان از معاونان وزیر نفت وهمچنین دکتر زهرا رهنورد در نماز جمعه امروز حضور داشتند.
برخی منابع از جمله خبرگزاری ایلنا می گویند شبکه تلفن همراه در مناطق پیرامون دانشگاه تهران قطع شده بود. این در حالی است که سرویس اس ام اس یا پیام کوتاه نیز قطع است.
آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه نخست درباره به پیامبری مبعوث شدن پیامبر اسلام و تاریخ
صدر اسلام سخنرانی کرد. او تاکید کرد که پیامبر اسلام با مردم با انس و الفت برخورد می
کرد، نه زور و فشار.
تحلیلگران مسائل سیاسی ایران مگویند که منظور آقای
رفسنجانی از طرح این سخنان یادآوری تاکید پیامبر اسلام بر 'مردم مداری و رضایت عامه
مداری' است که اکنون مورد غفلت قرار گرفته است.
آقای هاشمی در آغاز خطبه دوم با اشاره به کشتار و سرکوب اخیر مسلمانان سین کیانگ، دولت
چین را "برادرانه نصیحت" کرد که با مسلمانان ساکن این کشور بهتر رفتار کند. هنگامی که
گروهی از نمازگزاران شروع به شعار دادن علیه چین کردند، آقای رفسنجانی از آنها دعوت کرد
بخاطر شرایط موجود خویشتنداری کنند.
منتقدان می گویند دولت محمود احمدی نژاد در قبال حوادث چین سکوت معناداری اختیار کرده
حال آن که در قبال قتل یک زن مصری در آلمان، بسیار اعتراض کرده است.
'خوب شروع شد'
رییس مجمع تشخیص مصلحت ایران سپس به بحث درباره مساله انتخابات و اتفاقات بعد از آن
پرداخت. او گفت که انتخابات خوب شروع شد و همه چیز آماده یک افتخار بزرگ برای کشور
ایران بود، اما اینطور نشد.
آقای هاشمی رفسنجانی سپس به نقش خود در پیروزی انقلاب ایران اشاره کرد و گفت که
حضور مردم در خیابانها بود که کمر حکومت "مغرور و متکبر" محمدرضا پهلوی، شاه سابق
ایران را شکست.
او با اشاره به روایتی که می گفت مبنای تفکر و استدلال آیت الله خمینی بوده، اعلام کرد که
پیامبر اسلام به امام علی گفته است "اگر دیدی مرم راضی بودند و تو را قبول کردند و به تو این
سمت را دادند، شما بپذیر. اگر احتراز کردند، بگذار هر کاری می خواهند بکنند."
آقای هاشمی رفسنجانی که رییس مجلس خبرگان رهبری نیز هست، در ادامه به بحث درباره
خدشه به جمهوریت پرداخت و گفت: "جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست. هم جمهوری
است و هم اسلامی. باید این دو با هم باشند. اگر هر یک از این دو آسیب ببیند، دیگر انقلاب و
جمهوری اسلامی نخواهیم داشت."
چند پیشنهاد
جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست. هم جمهوری است و هم اسلامی. باید این دو با هم باشند. اگر هر یک از این دو آسیب ببیند، دیگر انقلاب و جمهوری اسلامی نخواهیم داشت اکبر هاشمی رفسنجانی
امام جمعه موقت تهران ضمن دعوت همه به حفظ وحدت
اعلام کرد که برای فرونشاندن 'بحران'، چند پیشنهاد دارد
که عمده ترین آنها حفظ اعتماد مردم به حکومت است.
او گفت که این پیشنهادها را با برخی از اعضای مجلس
خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام در میان گذاشته
است.
آقای هاشمی رفسنجانی گفت که نخست باید اعتماد را به
عنوان هدفی مقدس به مردم بازگرداند و کل اجزای حکومت ایران باید در چارچوب قانون عمل
کنند.
او افزود که باید فضایی فراهم شود که همه افراد بتوانند حرفشان را منطقی و بدون دعوا و
مشاجره بیان کنند. آقای هاشمی از رادیو و تلویزیون دولتی ایران خواست که چنین فرصتی به
مردم بدهد.
بعد از حملات آقای احمدی نژاد به آقای هاشمی رفسنجانی در جریان مناظره ها، او خواستار
فرصتی از تلویزیون برای دفاع از خود شده بود که مدیران تلویزیون اعلام کردند چنین فرصتی
قبل از انتخابات امکان پذیر نیست.
آقای هاشمی رفسنجانی در ادامه خطبه دوم در حالی که به نظر می رسید بغض کرده، گفت که
افرادی که در جریان ناآرامی ها بازداشت شدند، باید آزاد شوند و "نباید به خاطر زندانی بودن
عده ای، دشمنان ما را استهزا کنند."
این در حالی است که خانواده شادی صدر، وکیل و فعال حقوق زنان، به بی بی سی فارسی گفتند
که او هنگامی که عازم نماز جمعه امروز تهران بود، از سوی افراد ناشناس بازداشت شد.
او همچنین به سرکوب رسانه ها در ایران اعتراض کرد و گفت رسانه هایی را که با استفاده از
قانون مجوز گرفته اند، نباید محدود کرد.
'اذعان به بحران'
آقای هاشمی رفسنجانی در پایان ابراز امیدواری کرد که سخنانش بتواند راهگشا باشد و به آنچه
او بحران خواند، پایان دهد.
تحلیلگران سیاسی، این سخنان را نقطه عطفی می داند زیرا یکی از عالیرتبه ترین
رهبران جمهوری اسلامی به وجود یک بحران سیاسی اذعان می کند و برای خروج از آن راه
حلهایی دلسوزانه ارائه می دهد.
تحلیلگران امور ایران نیز می گویند که آقای رفسنجانی سیاستمداری
معتدل و آرام است و عصبانی نمی شود، اما می شد در حرفهایش بغض و حزنی حس کرد.آنان عقیده دارد آقای رفسنجانی با این سخنان می کوشید چهره ای فراجناحی از خود به
تصویر بکشد ولی واکنشهای اولیه رسانه های محافظه کار نشان می دهد آنها از این حرفها
خشنود نیستند.
'گاز اشک آور برای نمازگزاران'
معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بیست و دوم خرداد در یک هفته اخیر قرار گذاشته
بودند با حضور در نماز جمعه به حرکت اعتراضی یک ماهه خود ادامه دهند.
آقای هاشمی رفسنجانی که در جریان انتخابات از میرحسین موسوی، نامزد اصلی اصلاح طلبان
حمایت کرده و مورد حملات شدید محمود احمدی نژاد قرار گرفته بود، تاکنون از بازگشت به
امامت جمعه تهران اکراه داشت.
خبرگزاری فارس گزارش می دهد که نمازگزاران محافظه کار پیش از شروع سخنان آقای
هاشمی شعارهایی در حمایت از رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد سرداده اند.
رسانه های حامی دولت از یکی دو روز پیش به هواداران آقای احمدی نژاد توصیه کرده بودند
که چه شعارهایی بدهند تا از نمازگزاران اصلاح طلب متمایز شوند. خبرگزاری رویترز نیز از
سردادن شعار توسط حامیان میرحسین موسوی خبر می دهد.
همچنین خبر می رسد که نیروهای امنیتی در جریان نماز جمعه تهران در خیابانهای اطراف
دانشگاه با حامیان میرحسین موسوی درگیر شده و از گاز اشک آور و باتوم استفاده کرده اند.
از زمان نماز تاریخی عید فطر در قیطریه تهران در بیش از سی سال
پیش که یکی از بزرگترین گردهمایی های سیاسی - عبادی مخالفان شاه بود، تاکنون سابقه نداشته
است که نیروهای دولتی علیه نمازگزاران گاز اشک آور شلیک کنند یا به زور متوسل شوند.
با پایان یافتن نماز جمعه، مخالفان محمود احمدی نژاد در خیابانهای مرکزی تهران راهپیمایی
کرده و شعار داده اند.

هاشمی رفسنجانی در خطبه ای نماز جمعه امروز به نکاتی مهم اشاره نمودند. او تاکید کرد که پیامبر اسلام با مردم با انس و الفت برخورد می کرد. رییس مجمع تشخیص مصلحت ایران سپس به بحث درباره مساله انتخابات و اتفاقات بعد از آن پرداخت. او گفت که انتخابات خوب شروع شد و همه چیز آماده یک افتخار بزرگ برای کشور ایران بود، اما اینطور نشد.در ادامه به نقل از روایت معتبری فرمودند پیامبر اسلام به امام علی گفته است "اگر دیدی مرم راضی بودند و تو را قبول کردند و به تو این سمت را دادند با اجماع اکثریت، شما بپذیر. اگر احتراز کردند، بگذار هر کاری می خواهند بکنند." آقای هاشمی رفسنجانی در ادامه خطبه دوم در حالی که به نظر می رسید بغض کرده، گفت که افرادی که در جریان ناآرامی ها بازداشت شدند، باید آزاد شوند و "نباید به خاطر زندانی بودن عده ای، دشمنان ما را استهزا کنند." همچنین ایشان از ناراضی بودن علمای اسلام و مراجع تقلید ابراز نگرانی کرد. اقای هاشمی حضور مردم را در این نماز جمعه با نماز جمعه در اوایل انقلاب مقایسه نمود و اشاره نمودند که حضور مردم در خیابانها بود که کمر حکومت "مغرور و متکبر" محمدرضا پهلوی، شاه سابق ایران را شکست. ایشان به ناراضی بودن عده زیادی از مردم و نخبگان کشور از شرایط بوجود آمده اشاره نمود و با دقت معترضان را مردم نامید. حضور مردم در نماز جمعه 26 تیر 88 کاملا بی سابقه بوده بطوری که در حدود یک میلیون نفر در این جریان، نماز را اقامه نمودند و تعداد شرکت کنندگان تا 2.5 میلیون نفر تخمین زده می شود کلیه خیابان های منتهی به دانشگاه تهران مملو از جمعیت سبز پوش بود طبق مشاهده خود من خیابان های بولوار کشاورز و 16 آذر و خیابان های موازی و جانبی آن کاملا پر بوده و امکان حرکت در آنها بسیار محدود بود. شعارهایی مانند یاحسین میر حسین، ننگ ما صدا و سیمای ما، مرگ بر روسیه و چین و زندانی سیاسی آزاد باید گردد قالب شعار های امروز بود. در طی خطبه ها نیز مردم با الله اکبر ، هاشمی حمایتت می کنیم و درود بر هاشمی ،سخنان رفسنجانی را تائید می کردند. در بین شرکت کنندگان تمامی اقشار جامعه قابل مشاهده بود افرادی مانند جانبازان جنگ تحمیلی و مادران شهدا ، پیر و جوان دختر و پسر با دست بند های سبز حضور داشتند. تظاهرات بعد از اقامه نماز در میدان انقلاب و خیابان های اطراف با پرتاب گاز اشک آور و حمله نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی به خشونت کشیده شد. نکته قابل توجه حضور بسیجیان با سننین بسیار کم در برابر مردم بود و حتی در یک مورد یک بچه 14 یا 15 ساله را مشاهده نمودم که با باتوم به مردم حمله می کرد. درضمن نیروهای بسیجی امروز با بازو بند های قرمز رنگ به خیابان آمده بودند که نشانه نفرت و خشونت آنها می باشد و شاید هم از طرف ریاست KGB روسیه این رنگ به عنوان نماد انتخاب شده باشد . در مجموع این نماز جمعه در مقایسه با اولین نماز جمعه بعد از انتخابات 22 خرداد خود به عنوان یک رفراندوم قابل پذیرش است.
( 100 هزار در برابر 2 میلیون نفر )


چندی پیش میرحسین موسوی در جلسهای با گروهی از استادان دانشگاه، به بررسی شرایط کنونی و افق آینده پرداخت و ضمن شنیدن نظرات دیگران، دیدگاههای خود را نیز در محورهای مختلفی بیان کرد. هرچند حمله نیروهای امنیتی به اعضای آن جلسه باعث تاخیر در انتشار محتوای مذاکرات شد، اما هنوز هم سخنان آقای موسوی که مربوط به فضا و زمان قبل از تایید نهایی انتخابات توسط شورای نگهبان است، خواندنی است.
به گزارش «88کرج» به نقل از آینده، متن کامل صحبتهای مهندس موسوی در این جلسه به شرح زیر است:
ماها متهم هستیم که امریکایی هستیم، اروپایی هستیم و وابسته به بیگانگان هستیم. برای همین طرح این نقشه ی بیگانگان و موضع گیری در برابر اونها به نظر من برای همه واجب هست. پس باید در این زمینه بیان بشه و گفتگو بشه. واقعا هم اگه ما قبول داشته باشیم که یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب ما استقلال ماست، این مساله ایجاب میکنه که ما در این رابطه موضع داشته باشیم هر چند به ضرر خودمون باشه. که من میگم ضرر هم نداره اما اگه به ضرر خودمون هم بود ما باید موضع می داشتیم و باید وسیع تر روی این کار بشه و هرچه سریع تر مواضع روشنتری را بیان کنیم.
اگر چه ما این تاثیر رو کاملا نمیتونیم از بین ببریم به دلیل این که ریشههای مشکل هنوز وجود داره. هنوز رسانههایی که میتونن با مردم صحبت بکنند، جلب اطمینان مردم کنند و نظر مردم رو برگردونند به نیروهای مخلص داخلی که نظام، اسلام، کشور و استقلال کشور رو قبول دارن، اینا کار نمیکنه و ما در این رابطه با مشکل وسیع روبرو هستیم. توی این هفته اخیر من دائم با کسانی که تماس گرفتن بحث کردم و گفتگو کردم که این به ضرر همه نظام هست و این به ما لطمه خواهد زد. متاسفانه ما نتونستیم که راه حلی پیدا کنیم.همین الان که من خدمت شما دوستان صحبت میکنم ۲۴، ۲۵ نفر از کارکنان کلمه سبز دستگیر شدن. همه رو یک جا دستگیر کردن به این عنوان که شما قصد توطئه دارید. خوب این نشان عدم شناخت کسانی هست که الان مسائل رو میخوان اداره کنند و در این زمینه موضع دارن.
در مورد قانونی عمل کردن، من از قدیم اعتقاد داشتم و الان هم اعتقاد دارم که عمل کردن حتی به جنبههای صوری قانون برای ما نقطه عزیمت هست و ما نمیتونیم از این مساله عقب بکشیم و اگر یک قانونی رو هم قبول نداریم باید از طریق قانونی به دنبال حلش باشیم. من این رو بارها تو جریان انتخابات بیان کردم. و این تبلیغاتی که هست که من غیر قانونی عمل میکنم این دروغ محض هست. بنده کاملا قانونی عمل میکنم حتی در رابطه با شورای نگهبان، ما یک شکایتی تشکیل دادیم ولی اگه ۷ نفر از اعضای شورا بر خلاف قانون طرفدار یک جریانی هستن که ما اعتراض داریم به این مساله، اونا بخوان که بنده کرنش هم بکنم در مقابلشون، تو جلسه شون هم حاضر بشم، بنده نمیرم. بنده گزارشم رو دادم و شکایتم رو کردم و اگر اینا درست عمل بکنن این شکایت در دسترسشون هست. شخصی مثل آقای محتشمی هم دائم پیگیر این قضیه است، میره، میاد و آماده است که در جلسات حضور پیدا کنه وشرح بده.
شما دیدین که در مورد همین اظهار نظری که آقای کدخدایی کرد در مورد شهرهایی که بیشتر از واجدین شرایط رای داده شده گفت که این ۳ میلیون رای هست و در کل آرا نمیتونه تاثیر بذاره که آقای کروبی یه جوابی داد که در روزنامه اعتماد ملی که مربوط به حزب اونهاست خود اون اعتراض رو سانسور کردن. یعنی شما دقت کنین بعضی جاهاش خالی هست و عین عبارات ایشون نقل نشده. این فضایی است که الان باز کرده اند در سطح کشور. ما یقینا غیر قانونی عمل نمی کنیم، قانونی عمل می کنیم. مطالبی را هم که جناب آقای دکتر حاضری در اول جلسه بیان کردند بسیار مهم و خوب است که اینها مطرح بشود...
بله موارد گوناگونی هست که از اون طریق میشود اعتراض کرد به وضعیتی که به وجود آمده و کاملا در چهارچوب قانون هم باشه. البته جوی هم دارن میسازن. امروز موج خونخواهی از موسوی رو در کیهان تیتر زدن. اینها جو سازی برای ترور شخصیت هست و سرکوب کردن این حرکت. من به ذهنم میاد با این روشنی و آگاهی که مردم دارن اینها اثر عکس خواهد گذشت. جو رو رادیکال میکنه و مشکلاتی رو ایجاد میکنه اما حاصلی برای تثبیت و یا مشروعیت بخشیدن به این دولت نخواهد داشت.
تصور من این هست که، البته ان شاء الله این جور نباشه، شورای نگهبان بالاخره خواهد گفت که هیچ اتفاقی نیفتاده. از نظر چارچوبهای صوری قانونی دولتی در کشور تشکیل خواهد شد و ادامه پیدا خواهد کرد. ولی فرقی که هست این هست که اگر دولت در دوره قبل نا کار آمدی داشت و دروغ و دغل و هزار جور مسائل، مشکلاتی هم برای خودش و کشور ایجاد کرد، این دفعه مشکلی هم که اضافه میشه این هست که از عدم مشروعیت رنج خواهد برد و شبهه خواهد بود که این اصلا درست تشکیل شده یا نه که این موقعیت دولت رو در سطح بین الملل و در سطح داخلی بسیار آسیب پذیر خواهد کرد و چه بسا باعث میشه که دولت در چنین وضعیتی امتیازاتی هم به بیگانگان بده. دولتها معمولا وقتی ضعیف میشن چنین وضعیتی پیدا میکنن. ما قراینی هم داریم که دولت فعلی هم هر وقت مشکلی پیدا کرده تو این زمینه کوتاه اومده.
در مسائل داخلی هم همین جور، ما مشکلات بسیاری پیدا خواهیم کرد.ولی مساله اساسی این هست که دولت به صورت رسمی وقتی تشکیل میشه، با تنفیذ و بعد با سوگند در مجلس، نیروهای دیگه چه کار خواهند کرد. این یکی از مهمترین سوالاتی هستکه ما داریم. دیروز یک جلسه ای بود که ما خدمت بعضی دوستان داریم، حرف این بود که در سطح ملی یک فعالیت وسیعی براساس اتفاقاتی که در کشور رخ داده، بیداری که در کشور ایجادشده، ما باید عمل بکنیم. این به معنای مخالفت با دولت به این معنی که هر کاری میکنه ما کارشکنی کنیم نباید خدای ناکرده باشه ولی در سطح ملی و مستقل از دولت ما باید کارهایی رو سامان بدیم که امکانش هست.
ولی یک چیز مهمی که در اینجا هست این هست که اینها به دنبال به قول فرنگیها هژمونی کردن وضعیت فعلی هستن. میخوان رضایت مردم رو پشتوانه کار خلاف قانون خودشون قرار بدن. این نکته حساسی هست. یعنی قانع بکنن که اتفاقی که افتاده همه اشتباه کردن و آقایون درست گفتن و انتخابات همه چیش سالم بوده و خوب بوده. این چیزیست که ما نمیتونیم تن در بدیم و در سطح ملی این حقمون هست که از طرق قانونی بگیم که اتفاقی که افتاده اتفاق بدی بوده و اگر آگاهی نسبت به اون وجود نداشته باشه میتونه مساله استبداد و دیکتاتوری رو در کشور ما نهادینه بکنه یا خدای نکرده ما رو به جاهای بدی ببره.
بنده از اول انتخابات بحث قانون گریزی رو مطرح کردم. من نمیدونستم که به این نقطه میرسیم که خود انتخابات بهترین دلیل و برهان برای اون خطری باشه که من از ابتدا حس میکردم که مهمترین مساله کشور این قضیه هست. و این آشکار شد که در این کشور می شود یک چنین قانون گریزی به این صورت و به این وسعت اتفاق بیفته که این همه چیز رو در کشور ما امکان پذیر میکنه.
ولی این وضعیت وقتی میتونه در کشور پایدار بشه که بتونن مردم رو راضی بکنن، نیروهای متدین کشور رو قانع بکنن که هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز مطابق قانون اتفاق افتاده و مسالهای نیست و حتی این دستگیریها رو توجیه بکنن و این بستن جراید رو توجیه بکنن و خیلی چیزهای دیگه رو توجیه بکنن. این همون چیزیست که ما باید راجع بهش تبلیغ بکنیم برای زنده نگه داشتن اصول قانون اساسی و اعتقادات دینی خودمون و استقلال کشور خودمون و ارزشهایی که با انقلاب بزرگ ایران به رهبری حضرت امام در کشور ما ایجاد شده.تو این زمینه به نظر من همه سهم دارن و نقش دارن و هر کس باید با ابتکار خودش کاری انجام بده. ما به تدریج باید اتاق فکرهایی ایجاد بکنیم و خط مشیهایی که همه بهش اجماع بکنیم باید پیدا بکنیم. ولی تا اون موقع من فکر میکنم یه کاری باید بکنیم که در سطح عموم هر کس هر ابتکاری داره، مثل همان که گفتیم هر شهروند یک ستاد، کار خودش رو انجام بده. این مساله رو ما در یک سطحی میتونیم پیش ببریم
ارتباط با اقشار مختلف از جمله مرجعیّت
خوشبختانه در سطح ملی ما قشرهای گوناگونی رو سراغ داریم که به این مساله حساس شدند از جمله روحانیت. روحانیت را تک و توکی در همین راهپیمایی ها می دیدیم و دوستان می دونند. الان در خود قم هم یک تحرکاتی هست و یک فعالیتهایی در این رابطه انجام میدند چون ما با تعدادی از فضلای قم ملاقات داشتیم ، خود مراجع و پایداریشون برای اینکه تایید نکنند (انتخابات رو) با اینکه فشار زیادی روشون بوده خودش در این زمینه نشون دهنده این موضوع هست. ولی این نیاز به کار بیشتر دارد. فقط صرفا تماس گرفتن من نیست و عده ای رفتن و امدن نیست همه احساس نیاز به این مساله بکنیم و ارتباطات خودمون رو با مراجع بیشتر کنیم هر کس دسترسی داره و در این رابطه اطلاعاتی داره و یا تحلیل داره. انتقالش من به ذهنم میاد که اثر گذاره یعنی با یک زمینه خوبی در این رابطه روبرو هستیم.
بقیه اقشار جامعه هم همین جور و باید همین کار را انجام بدیم.ما باید تلاش بکنیم که حرکت آینده بیرون از نظام قرار نگیره. این برای ما خطرناکه و برای کشور هم خطرناکه و ما اعتقاد هم نداریم یعنی من به ذهنم میاد که ما در داخل نظام هم حرکت خواهیم کرد منتها نظامی که امام تعریف کرده با اون اسلام نابی که ایشون تعریف می کرد به دور از تحجر و با جسارت، روشنی، شجاعت و یک برداشتهایی که عقلانی باشه و با دنیای جدید هم مناسبت داشته باشه. خوب ما در این چهارچوب نقد کننده خواهیم بود و شکل دهنده به حرکتهایی جدید هم خواهیم بود.
بحث تکثر رهبری شد، بنده هم به این مساله اعتقاد دارم. الان تماسهایی با آقای کروبی، قبلا حتی با آقای رضایی با آقای خاتمی و دیگران داشتیم و باز هم این ادامه پیدا خواهد کرد و قصد داریم کمی این رو بسط بدهیم و هرچقدر این بسط پیدا کنه و گسترده تر بشه آسیب پذیری ما کمتر هست و از عقل جمعی گسترده تری هم بهره خواهیم برد. در برنامه های اتی هم انشالله این لحاظ خواهد شد و اینجور نیست که حرکت تکی باشه، البته سیل حرکت ممکنه به سمت من باشه ولی یقینا این ربطی به من نداره و خیلی جنبه گسترده تری دارد مساله. بیداری که در کشور ایجاد شده به نظر من برگشت ناپذیره، یعنی ما در هر شرایط امنیّتی و فشاری غیر ممکن است که وضع را به شش ماه قبل برگردونیم. اتفاقی در کشور ما افتاده که به نظر من برگشت ناپذیره. ما باید به این اعتقاد داشته باشیم. منتها روندها معلوم نیست که همیشه به سمت مثبت باشه یعنی این اگر خوب اداره و مدیریت نشه ممکنه آثار خیلی نا مطلوبی ازش در بیاد همیشه حرکتهایی که در قالب توسعه و رشد مطرح می کنند همیشه رو به جلو نیست ممکنه قهقرایی هم اتفاق بیفته و ما باید مراقب این قضیه باشیم. بهترین استفاده بشه برای پیشرفت کشور و این درحالی است که همین جلسات ادامه داشته باشه آگاهی ها گسترش پیدا بکنه و این حرکت مدیریت بشه مخصوصا با شوکی که الان وارد شده به مردم. این شوک بسیار از نظر من عمیق و گسترده است.
یکی از مهمترین مسائل ما موضع رسانه هاست، ما رسانه ها را در طول انتخابات از طریق رجوع مردم حل کردیم اگه دقت می کردید اون روز ما نه از تلویزیون نه از رسانه های هزینه بر [استفاده نمی کردیم.] حتی پوسترها رفت روی کاغذهای A4 و هزینه خود ستاد که انشاءالله مطرح خواهد شد. دیده خواهد شد که تا چه اندازه صرفه جویی صورت گرفته و در مقابل دستاورد بزرگی که داشتیم .
منتها یک نگاه مدرنی نسبت به استفاده از فضای مجازی در حقیقت بوجود آمده و جوانان استقبال کرده اند. این رازِ، رمز کار آتی ماست. من احساس نمی کنم که به زودی ما کانالی رو در اختیار بتونیم بگیریم و جراید وسیعی داشته باشیم ولی در نظر داشته باشیم که با توجه به گسترش فضاهای مجازی و امکاناتی که در این رابطه بوجود امده اگر به ابداعات و ابتکارات جوانان های خودمون تکیه بکنیم و ازش استفاده بکنیم و با همین روحیه تکیه بکنیم به خلاقیت افراد در هرجایی که هستند این یک مقداری می تونه این خلا رو پرکنه تا دسترسی به امکانات وسیع تری را داشته باشیم.
بحث میشه که شبکۀ ماهواره در خارج از کشور داشته باشیم کانالی داشته باشیم در رابطه با رسانه ها؛ من فکر میکنم باید همه اینها رو روی یک میز گذاشت و از هیچ کدوم نباید صرف نظر کرد ولی اونچیزی که الان میتونه در دسترس باشه این است که در حالیکه همه چیز در حال فیلتر شدن و بسته شدن است ما باز هم با استفاده از نیروی جوانی بیاییم [اینها را] گسترش بدیم فضاها رو گسترش بدیم و از اونها بخواهیم که راه حلهایی برای این حرکت و این نهضت ایجاد بکنند برای اطلاع رسانی.
ما در این زمینه خیلی خلاء داریم و مشکل داریم موضع گیری بسیار حادی که اخیرا صدا و سیما گرفته . البته من مطابق تجربیاتی که دارم این مقدار اغراق که الان در صداوسیما هست برای کوبیدن حرکت بوجود آمده اثر عکس خواهد داشت. ولی منجر به آشفتگی ذهنی میتونه بشه، تردیدهایی رو میتونه ایجاد کنه، و من آثارش رو می بینم. یعنی روز اول سوال از تقلب نبود، همه احساس می کردن تقلب صورت گرفته، ولی الان سوال میکنن دلیل چیه، نتایج چیه، آمار چیه. که باز در این رابطه هم باید خودمون رو تقویت بکنیم، کار بکنیم، ولی من میگم رسانهها موثر هستن. ممکن است که آقایی که میاد فحش میده همون لحظه یه خشمی رو بر می انگیزه، ولی سوالهایی رو هم در پشت سر صحبتش در ذهن مردم بر میانگیزه که یه گروه اندک نمیتونن به تنهایی جواب بدن. همه باید مسئول جواب دادن به این مساله بشوند.
این آقای دکتر حاضری میدونن که - از اول هم همینطور- یه گروه اندکی هستیم که قدرتی که ستاد پیدا کرد در ارتباط با جمع کثیری بود که ملت ما بهش اقبال کردن. الان هم چنین نیازی هست. و در این اقبالی که از ستاد شد، کار ظریفی که صورت گرفت این بود که ما گفتیم که جلوی هیچ نوع ابداع و ابتکاری گرفته نشه. باز باشه و هر کس هر کار درستی خواست بکنه و این پاسخ داد. الان هم ما چنین چیزی را نیاز داریم، و برای همین، همین جمعی که اینجا هست، به نظر من خودش میتونه بشینه فکر کنه که چه گونه میتونه فضا رو باز کنه تا ما رسانههای قابل دسترسی داشته باشیم. در مورد پشتوانه حقوقی از اول توی ستاد کار می شد، و یکی از برادران بسیار ارجمندی که اسمش هم امیر ارجمند است دستگیر شد و الان زندان است. و بعضی از دوستان متعهد و قوی هم کار می کردن. خود ما هم اخیرا متوجه شدیم که این بخش رو باید تقویت بکنیم، گسترش بدیم و کار بکنیم
لزوم بهره گیری از ابتکارات و گرایش های مردم
در مورد لباس شخصی ها که مطرح شد. اصلا حضور لباس شخصی ها می دانید که جنبۀ غیر قانونی دارد. بنده هم اعتراض کردم. یک متن حقوقی هم نوشتیم که منجر به واکنش رییس پلیس و دستگاه های دیگر شد که نشان دهندۀ حساسیت قضیه است. من به ذهنم می رسه که این اعتراض که جنبۀ حقوقی و قانونی دارد نسبت به این موضوع باید ادامه داشته باشد. این می تواند زمینه را تنگ کند برای این که از این نیروها استفاده بکنند. چون کسانی که قوه ی قهریه بر علیه مردم به کار می برند با لباس های مشخص با آرم مشخص باید باشد از نظر قانونی، و همه نمی توانند این کار را داشته باشند و به این وضع ظاهر شدن ]درست نیست[. خود مردم هم واکنش قوی و محکمی راجع به این موضوع دارند که باید از این مساله هم استفاده کرد. همون چیزی که دوستان اشاره کردند که بعضی از این ها شناسایی می شن و توی سایت ها معرفی می شن روش موثری است و این را ]دست [کم نگیرید و این را ادامه بدهید و خود این یک مقدار کنترل کننده است. و کار حقوقی و اعتراض حقوقی و اعتراض سیاسی هم نسبت به این مساله باید ادامه پیدا بکند. و توی کشورمون این مساله ریشه کن بشه. اگه ما پلیس داریم اگه نیروی نظامی داریم ]نیروی[ انتظامی داریم خوب اونا باید بیان با مسایل اگه خلافی هست برخورد بشه و این مسایل ]لباس شخصی ها[ باید از کشور برود.
یه سوالی شد که بدون تشکل چرا وارد شدی؟ بنده یک برآوردی داشتم که هنوز هم فکر نمی کنم که اشتباه کرده باشم که دیر این رو مطرح کردم. به هر جهت اگر یک سال پیش این رو مطرح کرده بودم اصلا به انتخابات نمی رسیدم و نمی گذاشتند برسم. بنده 15 اسفند می خواستم حتی این را دیرتر ]مطرح[ بکنم که فرصت یک مقدار کار داشته باشم تا دوستان حواسشون جمع بشه یک کمی ما جلو برویم. برای همین 15 اسفند مطرح کردم. حالا به زبان بی زبانی به همه می گفتم که آقا من نمی تونم الان مطرح بکنم. جو سازی می شه فلان می شه بهمان می شه و این ثابت شد الان در وضعیت فعلی، و واقع بین بودم در این زمینه و فکر نمی کنم که غیرواقع بین بودم. یقینا من اگر در ماه فرضا مهر و آبان مطرح کرده بودم به عید نمی رسید مساله ی شرکتم در انتخابات. به هر حال ولی تصور بنده از وسعت تقلب و نوع کاری که شد این نبود. من این را قبول دارم که فکر می کنم همۀ ما غافلگیر شدیم. بنده تنها غافلگیر نشدم یعنی اطلاعاتی که الان می رسد و بحث ها و گفتگوهایی که می شود ]راجع به تقلب[ خیلی گسترده تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. و باز هم بنده اطلاع دقیق نداشتم که مقام معظم رهبری این قدر به رییس جمهور علاقه داره شاید اون موقع اگه از اول گفته می شد شاید بنده یک فکر دیگه ای می کردم راجع به این مساله.
ما در خود انتخابات مشکل دیگه ای هم پیدا کردیم و مسالۀ مقدمۀ انتخابات هست که فوق العاده مهم است. که آن ها هم دست کم ندارد جنبۀ قانونی دارد انجام آن کارها. یعنی مواردی نقل شده که خود این انتخابات را حتی اگر درست هم انجام می شد همون مقدمات ]را زیر پا گذاشتن برای ابطال انتخابات کافی بود]. مثل کسی که بدون وضو وارد نماز شده و خوب نمازش باطل است. بنابراین مقدماتی که صورت گرفته مقدماتی است که غیرقانونی و خلاف قانون بوده. مواردی هست مثل پول پخش کردن ها و دروغ پردازی ها و کارهای مختلفی که صورت گرفته. یک موردی اش هم الان کشف شد که قانون داشتیم که از نظر مساله نفت که چه جوری یارانه بدهند و توزیع بکنند. مجلس الان اعتراض کرده به عنوان یک کار غیرقانونی. معلوم است که به خاطر انتخابات اجرای این مساله را به تاخیر انداخته اند. حالا این ها جدا توی روند انتخابات هم توی مقدمات دیگه اش که در آستانه ی انتخابات اتفاقاتی افتاد که هر کدومش می تونست ما ها را فلج بکند از جمله تعطیلی اس ام اس هاست. ما تمام شبکه ی ارتباطی مان را بر این اساس تنظیم کرده بودیم. با کارشکنی ای که برای ناظرین ما گذاشته بودند و محدودیت هایی که در این زمینه به وجود آورده بودند- ما فکر کرده بودیم از این طریق ]می توانیم ارتباط برقرار کنیم[ و اطمینان هم داده بودند که این از بین نمی رود و بر این اساس قرار بود که یک کار وسیع صورت بگیرد. یک ساختمانی تعبیه شده بود با تعداد زیاد افرادی که متخصص باشن اطلاع بگیرن با کامپیوتر و رایانه های گوناگون. همۀ این ها با تعطیلی اس ام اس ها اصلا از بین رفت. وقتی ما همان روزها اعتراض کردیم ۲ گروه از سوی ۲ کانال ما به مخابرات رجوع کردند آن ها هم بدنه شان گفتند و هم مقامات رسمی شان گفتند که ما نکردیم و به دستور ما نبوده. خوب برگشت به جاهای دیگه و این خودش اخلال کننده در کارهای ما بود. به اضافۀ موارد دیگه ای که طرح شد.
یکی از دوستان سوال کرده که ادامۀ راه تا کجا؟ قطعا این ادامۀ راه تا کجا یکی این مقطع کوتاه فعلی را در بر می گیرد و یکی ماه های آینده و حتی سال آینده را ]در بر[ می گیرد. بر می گرده که ما اون چیزی که در کشور اتفاق افتاده را یک فهم دقیق ازش داشته باشیم و خوب ارزیابی بکنیم و براساس آن موقعیت جدید را بسنجیم و تشخیص ]داده[ خواهد شد و روندها رو پیش بینی بکنیم و بر اساس آن برنامه هایی را بریزیم. این جا یه سری بحث هایی می تواند باشد که حداقل یک جلسه ی کلی را می تواند به خودش اختصاص بدهد توی همین جمع هم می تواند باشد. توی جامعه شناس ها یا دوستانی که رشته ی علوم سیاسی هستند می توانیم به آن بپردازیم. توی اتاق های فکر هم می شود به این مساله پرداخت و راه حل هایی هم کوتاه مدت و هم دراز مدت می تواند برای این مساله پیش بیاید.
آن چیزی که بسیار مهم است این است که نیروهایی که به این جریان علاقمند هستند و خودشان در انتخابات شرکت کرده اند یک نوع طیفی از فکرها در آنها مطرح است. بعضی ها می گویند باید سریع تر مطالب خیابانی باید جمع بشود و باید به یک فاز دیگه ای منتقل بشه و بعضی ها مدافع این هستند که این مسائل باید ادامه پیدا بکنه. بعضی ها تند هستند و بعضی ها کند. این بحث و گفتگوهایی است که باید ادامه پیدا کند و در یک حالت جمعی ما راه حل هایی باید برای آنها فکر بکنیم. یقینا بین شما هست بین دوستان ما هم هست. انشالله به یک نتیجه ای باید برسیم. الان ما اقتضایی عمل می کنیم. بعضی چیزها هست که ما اصلا واقعا دنبال مردم می دویم. خیلی از اتفاقاتی که بعد از انتخابات روز جمعه افتاد به هیچ وجه زادۀ هیچ نوع تدبیر مرکزی و دستوری نیست. خود آن راه پیمایی عظیمی که دوشنبه اتفاق افتاد و دوستان هم می دانند و بیشتر دوستان در آن حضور داشتند. تصور می شد که عدۀ کمی در آنجا خواهند آمد. خود حضور بنده در آنجا توی ستاد بحث کردیم و به این ترتیب بود که ممکنه مردم جمعیت کمی باشد و این خشونتی که علیه مردم می شود شاید اگر بنده بروم یا این خشونت کم بشود و یا ما هم یک کمی کتک بخوریم و دل مردم بیشتر ]خون[ نشه. با این دید ما رفتیم ولی اون جمعیت عظیم بود و مردم بیش از آن چیزی که ما فکر می کردیم حضور داشتند. یا مثلا جمع شدنان در میدان توپخانه قطعا با برنامه مرکزی و ستاد مرکزی صورت نگرفت و امثال این ها.
الان هم هنوز این کارها به نظر من ادامه دارد. حتی من توی اطلاعیه ها گفتم این آرم سبز و نماد سبزی که انتخاب کردیم از خود داخل مردم به سمت ما اومد و نه این که اندیشمندان خیلی متفکری ما داشته باشیم و فکر بکنند و این را کار بکنند و جا بندازند. نه توی یکی از مسافرت ها یه جوان ۱۸-۱۹ ساله پیشنهادش رو داد بعد با پیشنهاد اون یک شال سبزی انداختند گردن ما و یکی به خبرنگارها گفتند و یکی هم لباس سبز و من هم حس زیبایی شناسانه ام بد نیست به دلیل رشته هنری. فکر کردم که این می تواند خیلی بگیره و خود فاتح و دیگران هم همین اعتقاد را داشتند و تبدیل به یک نمادی شد که به عنوان یک دالّ شناور به قول امروز توانست یک عده زیادی را در سطح ملی به خودش جمع بکنه و تبدیل به یک پرچم بشه. به دلیل غنای این رنگ در تاریخ فرهنگی ما خیلی کمک کرد. واقعا یک رنگی است که ما همیشه به اهل بیت علیهم السلام این را نسبت می دهیم و جنبۀ مذهبی برای ما داره و مردم یک احساس خوشی و زیبایی در مورد آن دارند. بخشی از پرچم سه رنگ به این رنگ آمیخته است و خود طبیعت هم این چنین است. خداوند متعال هم خیلی کمک کرد. همان قرعه ای که به رنگ سبز در آمد خیلی در سطح کشور اثر داشت. و این ها از درون صفوف مردم در آمد. من می خواهم بگویم که هنوز هم ما نیازمند بهره گیری از ابتکارات و گرایش های مردم هستیم و نمی خواهم بگویم که برنامه نداشته باشیم و همه اش به دنبال این مساله برویم ولی این به اصطلاح دو طرفه باشه.
اهمیّت ایرانیّت در کنار اسلامیّت آقای دکتر... تاکید کردند که بر اسلامیت نظام تاکید بشه، خود این اسلامیت درمورد خطره ، این درسته ، البته تجربه ای رو اینجا خدمت دوستان منتقل بکنم که درطول انتخابات ما چیزی رو یاد گرفتیم و رسیدیم. اینو من در جلسه دیروز هم نقل کردم که ما رفته بودیم رشت برای تبلیغ ، ما رفتیم مزارع چایی ،بارون هم میومد، وسط اونجا ضمن اینکه بحث میکردیم چطوراین مزارع چایی و این کساد پیش اومده یک نفر به خاطر عرق ایرانیش آورده و کاشته و ما داریم از دست میدیم و چه مشکلاتی داریم و اینها. اونجا من به ذهنم رسید که غیر از اینکه چایی خارجی میاد و تمام چایی داخلی را از بین میبره. خود این بی اعتنایی به محصول داخلی یک نوع بی اعتنایی به همون عرق ایرانی یا احساسات ایرانی [است] که ما همه مون داریم. در کشور ما هست.
به ذهنم آمد که خیلی از مسائل رو از این زاویه هم ما می تونیم مطرح بکنیم در سطح جامعه برای همین وقتی برگشتم اون سالن ورزشی که مردم جمع شده بودند صحبت میکردیم، من گفتم این مسئله ای که تو بازارهای رشت برنج باسماتی الان وجود داره و برنج خودشون به فروش نمیره یامثلا صنعت نوقانمون از بین رفته یا چاییمون از بین رفته یه معنای اقتصادی داره که همه می دونیم، اما گفتم خوب یک کمی عرق ایرانی، یه کمی حس علاقه به وطن که اینقدر در این چند صدساله داشتیم این کجا رفته. خیلی هیجان وسیعی در سطح سالن ایجاد شد . بسطش دادیم تو بقیه حرکتی که در سطح ملی داشتیم، که همیشه گفتم اوجش رو و صحنه بسیار زیبایش را در مسجد سیّد اصفهان دیدم وقتی بحث رو از یک زاویه ای مطرح کردم. مردم بدون اینکه بنده این شعار را داده باشم شروع کردن پا کوبیدن به زمین و" ایران ایران" گفتن که در فیلم مجید مجیدی هست این قضیه.من به ذهنم میاد که این [ایرانیّت] یک چیزی است که در این بیست سال اخیر حالا، حداقل، گم شده. چون من حضرت امام رو شخصی میدونستم که به این احساسات ارج میگذاشت. توی رویه های گوناگونش من دیدم و نقل قولهای مختلفی هم می تونم بکنم. حالا غفلت کردیم ، البته در سند چشم انداز بیست ساله هم بحث ایرانیت و اسلامیت بحثش مطرح شده. برای ما آینده ای - که آینده ی دشواری است که تا این وضعیت تثبیت بشه - احتیاج داریم که به این مسئله برگردیم برای بر انگیختن مردم و جمع کردن اونها بر محور کارهایی که کشورمان را از مشکلات حفظ بکنه و ما را به سمت یک راه حلهایی برانه که به نفع کشور باشه. برای انسجام خودمون برای تشکیل دادن گروهها برای فعالیت های اقتصادی برای فعالیتهای فرهنگی و نظایر اونها .
منتها وقتی که ما ایرانیت رو اینجا مطرح میکنیم همونطور که مرحوم شریعتی یک موقع مطرح میکرد که وقتی که ما برمی گردیم به عناصر تشکیل دهنده ملیت در ایران واقعا بخش عمده اش اسلامیّه، اصلا نمیشه اینها رو از هم تفکیک کرد. ما ایرانیتی نداریم که منهای اسلامیت باشه، بله رژیم سابق تلاش میکرد که همینکار رو انجام بده و شکست خورد . در انقلاب اسلامی، حالا قبل از انقلاب اسلامی هم به این مسئله هم حساسیت پیدا شد که شهید مطهری یادتون هست بحث اون کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران مطرح کرد که یکی از مهمترین کتابهایش است. بعد از انقلاب هم این در ذهنیت ما بوده اما خوب از این مسئله استفاده نکردیم.
الان موقعیتی است که می تونیم استفاده کنیم بسیاری از سیاستهایی که ما با آن مخالف هستیم و لطمه زننده به استقلال کشور ما، به اقتصاد کشور ما و منجر به عقب موندگی ما شده به دلیل عدم حساسیت به همین عرق ایرانیگری و علاقه به کشور هست به نظر من.
ما در یک سالن نشسته بودیم زنجان بود دانشجویان نشسته بودند یک چندتا از این بچه هایی که مزاحم می شدند بودند اونجا ، من دیدم که پرچم فلسطین تکون میدن گفتیم که پرچم فلسطین رو همه علاقه داریم و خودمون هم مدافع بودیم از اول انقلاب هم جزو کسانی که بیشترین شعار رو دادیم بودیم ولی توی یه جمعی که داریم درباره انتخابات ایران صحبت می کنیم پرچم فلسطین چه معنایی داره، همه بچه ها شروع کردند شعار دادن و اون فرد خجالت کشید و پرچم رو کشید پایین.اون موقع که من می خواستم این شعار رو بدم و این بحث رو بکنم یاد این قضیه افتادم که یاسر عرفات ایران اومده بود اول انقلاب، اولین مسافر خارجی که ما داشتیم یاسر عرفات بود، اومدند ایران ، یک دفعه خبر دادند به حضرت امام که ایشون میخوان برن خوزستان. گفت جلوشو بگیرید. جلوشو گرفتند میخواست به عنوان عربیتی که اونجا هست بره و از این مسئله استفاده بکنه همون موقع برخورد شد.
ما در این مدت گذشته مخصوصا در چهار سال گذشته این مسئله رو از یاد بردیم و این مسئله مهمی که باید بهش رجوع کنیم، و می تونه در شعارهای ما و خط مشی های اساسی آتی ما اثر بگذاره و بنده به این مسئله معتقدم و این مسئله و قضیه را دنبال خواهم کرد.یک سری راه حل هایی شده مثل تحریم صدا و سیما که من وارد اونها نمی شم ...دوستان ایراد گرفته که شما نمی دونستید اینطوری پیش میاد؟ نه من واقعا فکر نمی کردم به این وسعت، که تقلب به این گستردگی بشه اما به نظر من چیزی که باید به عنوان فرصت تلقی بکنیم - اون اتفاقی که در کشور ما افتاده - ما باید اینطور تصور کنیم که جنبه دفعی و آنی نداشته بلکه این انتخابات چیزی را رو کرده که در بطن کشور ما و نظام ما در حال شکل گیری بوده و خوشبختانه این عریان شده این بیان شده و آشکار شده و خطرش دیده شده و این رو باید به عنوان یک فرصت دید.
به سلایق مختلف مردم توجّه کنیم - روشهای پر هزینه پشتیبانی مردم را کم می کند - فکر نکنیم از راه قانونی نمی شود مقابله کرد میگفتن که، قانون گریزی، یه چیزای دیگه هم میگفتن. وقتی که بحث دروغ شد مردم اون پوستر خیلی قشنگ رو ساختن که یه دروغ نوشتن و روشم یه علامت [ممنوع] زدن . بنده به عنوان کسی که حالا کمی تو رشته هنر سر رشته دارم [میگم] یکی از قویترین پوسترهای طراحی شده تو صد سال گذشته است، و گویا ترین. بنده هیچ شهری نرفتم بعد از اون جریان که این آرم رو ندیده باشم. به طور طبیعی دست مردم عادی دیده می شد. بالا خره یک چیز هایی در این کشور اتفاق افتاده که در این انتخابات رو شد و بعضی شون تبدیل به پوستر شد. اون محکومیت دروغ فقط محکومیت دروغ دولت نیست، بلکه [محکومیت] میل به دروغ و ریایی است که متاسفانه در جمع ما به شکل عمیقی به وجود آمده، به دلیل سیاستهای مختلفی که ما در زمینه فرهنگ داشتیم.
مردم قبل از انتخابات، سعی کردند بر این مساله غلبه پیدا کنند. این موج سبزی که شروع شد از تجریش تا میدان راه آهن در حقیقت برای غلبه بر این مساله بود که این ریا و نفاق رو - که باعث تکه تکه شدن ملت ما، خانواده ها و سلیقههای گوناگون است - پشت سر بگذره. برای همین وقتی [موضوع] دروغ و پوستر را می بینیم - من این پوستر را نمیدونم کی کشیده، چون یک کمی عامیانه هم هست، ولی گویایی اش در همون عامیانه بودنش است - یا چیزهایی نظیر این. من گمان میکنم که عریان شدن حکومت و این گرایش هایی که در بطن جامعه بود رو به عنوان یک پدیده خوب بشناسیم و از آن استفاده بکنیم و پیش ببریم.
مردم راه حلها را هم نشان دادند. مردم دلشون میخواد با هم باشن، شاد باشن، ایران رو دوست داشته باشن، پیشرفت داشته باشه، علم داشته باشن، سلیقههای مختلف همدیگر رو تحمل کنند، آزادی باشه.
من یک چیز خنده داری برام اتفاق افتاد که واسه آقای خامنهای هم نقل کردم. اینجام میگم که جلسه سرور پیدا کنه. روزی من داشتم میرفتم یافت آباد، از نواب داشتم می رفتم، یه پیکانی کنار ما افتاد که طرفدار های احمدی نژاد توش بودن. من رو شناختن، سرشون رو بیرون کردن و پوستر آقای احمدی نژاد رو داشتن و شعار دادن که "آزادی اندیشه با چیز و چیز و چیز نمیشه". من هم گفتم کند بکنیم که با هم برویم، و شروع کردیم با هم شوخی کردن. نزدیک ۱۰ دقیقه یک ربعی که کنار هم می رفتیم، من ندیدم که اونا حس خصمانهای نسبت به من داشته باشن که مثلا بخوان چیزی رو پرت کنن یا ماشین شون را به سمت من منحرف کنن یا اینکه من احساس ناجوری داشته باشم که مثلا اهانت شد و بد شد و این حرفها.
خوب ما قبل از انتخابات یه همچین روحیهای رو در کشور پیدا کردیم که افکار و اندیشههای مختلف در کنار هم قرار بگیرن. قطعا اگر نظام از این مساله استفاده میکرد ما به یک راه حلهای میانهای برای سرعت پیشرفتمون میرسیدیم.من گمان میکنم یکی از کارهای آتی ما زنده کردن همین روحیه در میان ملتمون باشه. هر نوع حرکتی که بخواد اختلاف بین صفوف مردم بندازه، بین این گروه و اون گروه، بین راست و چپ، بین طبقه پایین و بالا، و امثال اینها ما باید در برابرش موضع داشته باشیم. یعنی ما نباید مشهور باشیم به اینکه خودی وناخودی میکنیم. ملت ما یک پارچه است و سلایق گوناگونی هست که اینها همدیگر رو تحمل میکنن. یک آدمی جانی است، خوب می گیرند و پشت قفس می گذارند. بقیه مردم تا وقتی برائت دارند میتواند در کنار هم زندگی کنند و همدیگر را تحمل کنند
.
قبل از انتخابات و جریان انتخابات این را عیان کرد که میتواند همچین چیزی باشد. نمونه اش رو سوال می کنند، نمونه اش خیابانهای ما در شبهای قبل از انتخابات در خیابانهای ما بود که خون از دماغ کسی نیامد، یک دونه خشونت یا درگیری که منجر به جرح و ضربی بشه شما نمیتونید مثل بیارید. ما نباید بذاریم این دستاورد از بین بره تو ادبیاتی که به کار میبریم یا توی صحبتهای که میکنیم و در ارتباطی که با مردم داریم، باید آن را به شکل دستاورد داشته باشیم.
ما نباید - بنده رو متهم میکنند، بنده نیستم ولی مهم نیست - کاری بکنیم که این جریان به قانون گریزی متهم شه. این نکته بسیار مهمی است. فکر نکنیم از راه قانونی نمیشود مقابله کرد، نمیشود خواستهای رو مطرح کرد. هم در سطح جهان ما نمونههایی داریم که افرادی مبارزه کردند و نتیجه گرفتند، و هم در داخل کشور ما بوده این قضیه. و فکر نکنیم سختی این راه کمتر از راه غیر قانونی است. بعضی فکر میکنند راه انقلابی این است که همه چیز رو پشت سر بگذاریم و به اصطلاح مثل تانک وارد قضیه بشیم، نه! راه قانونی درد سر داره، سختی داره، مشکل داره ولی یه چیز پایدار تری میتونه واسه کشور ما ایجاد بشه. این مساله ما را کمک میکند و قشرهای مختلف جوش بخوریم، با روحانیت جوش بخوریم، افراد رو دور هم جمع کنیم، ریسک کار دست جمعی رو برای اقشاری که نیاز داریم پشت این فکر بیافتن رو پایین بیاریم.
خوب اگر دائم، مردم ما برای یه مدت طولانی در معرض این قضیه باشن که ضرر می کنند و مشکلات پیدا میکنن. به طور طبیعی با مشکلات و وضعیت اقتصادی که داریم، پشتیبانیشون از این حرکت کم خواهد شد. وضعیت رسمی هم نباید بگذاریم هژمونیک شود، یعنی حالتی که رضایت مردم را جلب کنند که خیلی چیز خوبی است که همین جوری تحمل کردن. باید شرح بدهیم و خطراتش در آینده رو مطرح کنیم.
حرکت در چهارچوب نظام
بنده اشاره کردم که کارهامون باید در همون چهارچوب نظام هم انشالله باید باشه. حالا از نظر تشکیلاتی چه باید کرد و آیا حزب لازم هست و غیره رو به نظرم باید بگذاریم اتاقهای فکر کمی کار بکنه. دیروز ما یک بحثی که با یک عده دوستان و مدیران کشور داشتیم گفتیم که با وضعیتی که دولت درست کرده که یک نیروی عظیمی رو در حقیقت رها کرده و پشت سر گذاشته، این رو اگر در کنار اساتید دانشگاه و نیروهای نخبه کشور قرار بدهیم یک طرح جامع ملی از طریق تشکیل ان جی او هایی که در زمینه های مختلف اقتصادی و فرهنگی و سیاسی غیره فعال باشند اما در یک مرکزیتی به هم جوش بخورند و از یک خط مشی ای پیروی کنند می توانیم یک جریان عمیقی در کشور راه بیاندازیم. کار سختی است اما کاملا شدنی است و می توانیم آنرا انجام دهیم.این کار منجر به این می شود که ما نیروی بیدار شده و زنده را در صحنه نگه میداریم. نا امیدی را که بزرگترین مهلکه ای است که ما ممکن است دچار شویم می توانیم پس برانیم.
الان همه شماها یادم هست که وقتی تو این جمع می امدید ۲۵ سال پیش این جمع رو تشکیل دادیم جوان بودید. من از اولِ تشکیل این جمع بودم. همه شما فرزندان بزرگ دارید. احتمالا در خونه هاتون فرزندانی دارید که با سیاست قهر کرده بودند و با شما همراه شدند (حضار: از ما جلوتر افتادند) و خوب از شما جلوتر افتادند (حضار: ناامید شدند) آه بحث سر همین است که باید کاری کنیم که ناامید نشوند و باید کاری کنیم که اینها ناامید نشوند و باید راهی برایشان باز کنیم و بگیم که آینده گرچه سخت ولی قابل ساختن برای کشور هست.
همه حکومت ما که دولت نیست و همه تاریخ ما هم ۴ سال یا ۸ سال نیست. ما یک کشوری هستیم با یک تاریخ طولانی. البته تاریخ نوشته ما ۲۵۰۰ سال ۳۰۰۰ سال و امثال این هست ولی ما در موزه هامون اشیایی با سابقه ۱۲۰۰۰ سال هم داریم. یعنی یک تمدن بیسیار دیرین داشیم و یک تمدن کهن هستیم. فراز و نشیب های بسیاری هم داشتیم و این هم یکی از اون فراز و نشیب هاست. قربانی هم می طلبه. ممکنه چند نفر سرشون زیر آب بره بالا برند پایین برند ولی تو اصل تاریخ ما این مساله تاثیر نمیگذاره ما این رو باید به جوونهای خودمون منتقل کنیم و باید بهشون منتقل کنیم که بالاخره زحمت داره و همینطور دودستی یک آینده خوب و یک آینده پیشرفته رو به همه نمی آیند تحویل دهند من گمان نمی کنم یک کشوری وجود داشته باشه که الان اون رو مترقی بدانیم و این دوره ها نگذرونده باشه یعنی همه کشورها بالاخره از یک مسیرهای سختی گذشته اند و ما هم این مسیر سخت رو داریم.
انشالله باید این روح امید رو به جوونهای خودمون مخصوصا بدمیم و این وحدت رو بین ملت خودمون حفظ کنیم که پیش بریم. راه حل هم باید فکر کنیم و راه حلهای عملی پیدا کنیم.این فضای اداره مدت یک ماه آینده یکی از دشوار ترین قسمتهای مسیری است که در اون افتادیم. احتمالات زیادی هست. البته کمترین هزینه رو موقعی نظام می داد که می آمد و از یک طریقی راست آزمایی می کرد حقیقت یابی می کرد و همه تن در می دهند به اون و رضایت پیدا می کردند. حالا به راه حلی برسیم یا نه خوب یک راه حلهایی هستد آقای خاتمی برای راه حلی اقدام کرده اند مراجعی در قم دنبال راه حلهایی هستند بعضی شخصیتهای نظام هم دنبال راه حلهایی هستند بلکه راهی در این زمینه بجویند که آیا میشود.
حالا مثلا ابطال دو مرحله ای شدن یا جمع به اصطلاح حقیقت یاب که بیاید نظر بدهد و مساله رو یک سره کنه احتمال اینکه این راه حلها به نتیجه برسه من نمیگم صفره ولی نزدیک به صفر هست و من امیدی ندارم ولی خوب باید این مسیر رو به هر حال رفت. در مورد شورای نگهبان احتمال من میدم و انشالله اینجور نباشه که یک طرفه عمل بکنه ولی ما دعا می کنیم که یک طرفه عمل نکنه. حتی اگه به فرض اینکه برسه به ۵ درصد تقلب همون حداقل ۵ درصد را علنی بیاد اعلام بکنه که یک کار غیر قانونی صورت گرفته و همین باز هم دل مردم رو تا اندازه ای خنک می کنه.
که حالا تا چه اندازه بکنند به نظرم یک مساله است ولی خود ما خیلی مهمه که چی کار می خواهیم بکنیم و انتظاراتی که در مردم بوجود آمده. بخشی از مردم شعارهای خیلی تندی می دهند و اوایل که خیلی تند بود و اصلا طوری بود که بنده در خیابان ظاهر می شدم حتما شنیدید که موسوی موسوی رای مرا پس بده انگار که رای ها رو من جمع کردم (خنده) گفتم که بابا دست من نیست (خنده حضار) گفتم که انشالله با هم تلاش بکنیم وپس بگیریم (حضار: رای ما را پس بگیر. بگیر ) - اره البته پس بگیر - البته خود مردم واقع بین شدن و میدونن که امکانات محدوده و با این واقعیت دارند خودشون رو سازگار می کنند و کارهای خودجوشی رو انجام می دهند.
این مساله با وضعی هست که طبیعتا با خسارت هایی که هست ادامه داشتنش محل سوال هست. این چیزی که آقای دکتر حاضری اول جلسه مطرح کردند فوق العاده به نظرم مهمه که بحث و گفتگو گذاشته بشه و خود این میتونه راه رو باز کنه که در یک ماه آینده چه کار باید بشه.ما در حدی که ستادمون الان برقرار، یک ستاد درب و داغونی داریم دیگه. حمله کردن یک عده رو گرفتن هر آدمی که احساس می کنند می تونه موثر باشه همون رو دستگیر می کنند. به رده های بالا رسیدند.
همون علیرضا بهشتی که دستگیر کردن در ستاد مرکزی ما و روزنامه کلمه جزو آدمهای موثری بود که حضور داشت. ما فکر می کردیم که هر دو علیرضا بهشتی (دیگری فرزند آیت الله بهشتی است) رو بگیرند. اون یکی علیرضا بهشتی را هم تا دم دستگیری رفتند اما رها کردند.
بالاخره با این وضعیتی که داریم ارزیابی کنیم که انشالله تصمیماتی که گرفته میشه با مصالح ملی ما و با اعتقادات دینی و اخلاقی ما سازگار باشه. ما جو هرچقدر تند بشه و بد بشه نباید از این اخلاق و آرمانهایی که بهش اعتقاد داریم دست برداریم حتی اگر به خاطرش قربانی بشیم. ما انشالله تا آخر دروغ نگیم، درست عمل بکنیم، اگه چیزی روشن شد قبول کنیم، اگه راه خوبی باز شد حتی اگر به ضرر ما بود از اون استقبال بکنیم. خداوند هم من یقین دارم که اگه این نیت رو داشته باشیم به ما کمک می کنه.
بنده شهادت بدم اتفاقاتی که افتاد که اتفاقات بزرگی بود به مدیرت ضعیف خودمون نسبت نمیدم .ما یک جمعی بودیم - جناب دکتر منوچهری هم زیاد میخنده (خنده) چون میدونه، وقوف داری (خنده) - یک آدمهایی بودیم و یک جمعی بودیم و نشستیم و گفته شد حتما اینجور بشود و اینجور بکنیم ولی به دلیل صداقتی که در کار بود خدا برکت داد و این فضای ملی که یک سرمایه ای برای کشور شد ایجاد شد. در آینده هم بیش از این که به مدیریت خودمون اعتقاد داشته باشیم باید به اخلاق خودمون تکیه کنیم و البته در مساله مدیریت هم باید تدبیر داشته باشیم در این چهارچوب پیش بریم من دلم روشنه که یقینا این حرکتی که بوجود آمده به نفع ملت ما خواهد بود.
در حالی که برخی شایعات از ضرب و شتم مهدی کروبی خبر می داد، خبرنگار «شفاف» توانست به جزئیات بیشتری از این ماجرا دست پیدا کند.
عبدالله شهبازی، پژوهشگر مسائل تاریخی و اجتماعی است. او که پیش از این با وزارت اطلاعات هم همکاری داشته ولی در سالهای اخیر با تشکیلات امنیتی نظام فاصله گرفته، یادداشت زیر را در دفاع از میرحسین موسوی در سایت شخصی خود منتشر کرده است. متن کامل نوشته شهبازی را بدون هرگونه داوری و صرفا برای استفاده خوانندگان در سایت درج میکنیم.
1- جواني دلبسته به آرمانهاي امام خميني در وبلاگش احساس خود را از غباري که در روزهاي اخير ايران را به تيرگي کشيد، غباري که بهگفته کارشناسان محيط زيست «بينظير» و «بيسابقه» بود، چنين بيان کرد:
هواي تهران را گرد و غبار گرفته. رصدکنندگان حوادث دنيا و مرتبطين با ماموران عذاب الهي کجايند؟ آنها که هر سيل و زلزلهاي در اقصي نقاط دنيا را به کردار مردم و مسئولانشان نسبت ميدادند، بوي خاک را حس نميکنند؟... شهر رخوت گرفته و سکوت اختيار کرده ما نيازمند باران است نه خاک. همين که دلهايمان را خاک گرفته و لايه لايه کدورت بر رويش نشسته بس نيست؟ چه کسي نماز خاک خوانده که اين چنين خواستهاش برآورده شده و شايد بعد از اين حضور حماسي و رأي حماسيتر و تأييد فوق حماسي، خدا هم تصميم گرفته نعمتهايش را وارونه کند و از اين به بعد به جاي باران رحمت، خاک رحمت بر سرمان بريزد. نشانه ها را دريابيد. عاقل نيست کسي که از نشانه ها پند نگيرد. (وبلاگ روحالله رياضي، دوشنبه 15 تير 1388) [1]
من نيز همين احساس را دارم. حس ميکنم غبار سنگين و غمباري که ايران را فراگرفت «طبيعي» نبود هر چند داراي علل طبيعي است. خشکسالي دهشتناک کنوني را نيز، که پيامد سه سال کم بارشي است، «طبيعي» نميدانم. اين احساس من است؛ اصرار ندارم کسي بپذيرد. به «آيات» و «نشانهها» باور دارم. و در زندگي ديدهام، به تعبير مولانا، سببسازيها و سببسوزيها را که «منطقي» نيستند و تأثير آن را در زندگي خود يا ديگران.
2- رفتار سياسي و سلوک اخلاقي برخي از چهرههاي فعال در سياست و مطبوعات، که خود را پيروز انتخابات ميدانند، و مردمان بسيار به گفته ايشان باور ندارند، در روزهاي پس از اين «پيروزي حماسي»، زشت و حقيرانه و در برخي موارد، که افرادي معين و شناخته شده دنبال ميکنند، تداوم همان پروژهاي است که آتش فتنه را برافروخت و اکنون براي دامن زدن و شعلهورتر کردن آن ميکوشد. اين افراد، بهرغم نقاب انقلابيگري، کمترين تعلقي به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران ندارند بلکه در پي انعدام آناند. کسي که دوستدار انقلاب است چنين نميکند؛ يا جاهل است يا دشمن انقلاب و نظام.
در اين آشفته بازار، دوستاني را ميبينم که سلوکشان برايم عجيب است. اين چه غباري است که جانهاي شيفته و روانهاي شفاف را بهناگاه فراگرفت و حجابي سنگين بر آن کشيد؟ اين غفلت و تيرگي از کجا آمد و چرا بدينگونه همهگير شد؟ «دشمنشناسان» ديروز چرا به پيرامون خويش نمينگرند و نميبينند در کجا و در کنار چه کساني جاي گرفتهاند؟ چرا نميفهمند که در فاصله چند روز يکي از بزرگترين دستاوردهاي تاريخ سي ساله انقلاب به ضد خود بدل شد و بزرگترين بحران سياسي پس از انقلاب پديد آمد؟ چرا عاملان اصلي اين «فتنه بزرگ» را، که اکنون چهرهشان بهکلي عريان است، در کنار خود نميبينند؟ آيا دلبستگيهاي سياسي و تعلقهاي جناحي يا باورهاي متصلب ميتواند آدمي را تا بدين حد با واقعيت بيگانه کند؛ واقعيتي که ميليونها انسان دلبسته به اسلام و انقلاب در کوچه و خيابان آن را فرياد ميزنند و اين کسان «محارب»شان ميبينند!
3- «يوم تبلي السراير» است. بهناگاه باطنها آشکار شد. زماني بايد به سختي ميکوشيدم تا رابطه پنهان يا پيوند ميان اين و آن را بشناسم و امروز همان کسان را، که دو دهه در پيشان بودم، در صف مقدم جبهه تهاجم براي نابودي انقلاب و ايران آشکار ميبينم. پردهها کنار رفته و باطنها را ميتوان در چهرهها و کردارها ديد. مُهرهاي حک شده بر پيشاني ديگر برايم نشان سجدههاي طولاني نيست؛ در وراي آن چيز ديگر است. نهانکاران ديروز، امروز پرچمها را برافراشتهاند بيهيچ پروا.
در جريان دهمين انتخابات رياستجمهوري، در پيرامون يک نامزد، جبههاي شکل گرفت از متحجران باورمند و توجيهگر جمود فکر و افق بسته پرواز روح خويش که براي تصرف قدرت سياسي بهکارگيري هر وسيله را نه مباح بلکه واجب ميدانند، قدرت طلبان بياخلاق که در دو دهه اخير با انقلابينمايي و زهدفروشي افراطي مقام و منصبي يافتند و اکنون ميخواهند بالا و بالاتر روند، و نهانپيشهگاني که بر پيشاني مُهر تهجد زدهاند و کردارشان در ظاهر به «خوارج» صدر اسلام ميماند ولي پيشينه مرموزشان آن وزير يهودي را به ياد ميآورد در داستان مولانا که به قطب و مرشد مسيحيان بدل شد و متفرق و نابودشان کرد. [2] *
تأويل فتنهبرانگيز زير از آيه شريفه «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين» (بقره، 249) را، که در مقام مصاف مسلمانان با کفار حربي نازل شده و قابل انطباق با شهروندان جمهوري اسلامي ايران نيست تا چه رسد به خوشنامترين مجاهدان انقلاب و دولتمردان نظام اسلامي و خويشان و ياران سرشناس امام راحل، بايد به کدام يک از سه گروه فوق نسبت داد؟ در محافل خصوصي ميگويند: پيروان راستين انقلاب در دهه سوّم در اقليتاند و لذا مجاز و موظفاند، با توسل به هر روش، براي حفظ انقلاب رأي و نظر اکثريت، بهزعم آنان، ناباورمند به اسلام و انقلاب را ناديده گيرند و بر پيامدهاي آن صبر کنند زيرا خدا با ايشان است!
چه تفاوتي است ميان تأويل فوق از اسلام با اين تأويل ناتان غزهاي، «پيامبر» خودخوانده يهودي سده هفدهم ميلادي و نظريهپرداز فرقه دونمه، که ميگفت: درباره کردار يهوديان مخفي، که به درون صفوف دشمن (مسلمانان) نفوذ کرده اند، و هر اقدامي براي ايشان جايز است، تنها پس از پايان کار و رهايي از اسارت اسلام بايد به داوري اخلاقي نشست. **
4- سه گروه فوق پيرواني دارند؛ جوان و ميانسال و پير، که از سر صدق «تعقل» را به کناري نهاده «تعبد» پيشه کردهاند. آنان در گفتار و کردار خود صادقاند همانگونه که خيل کثير دستاندرکاران حرکتهاي مشابه در طول تاريخ صادق بودهاند؛ کساني که از صميم قلب خداوند را شکر ميگفتند که «فيض» شرکت در قلعوقمع «کفار» و «منافقان» و «خارجيها» (اسراي شام) را نصيبشان کرد. آنان گمان ميبرند عملشان فرمانبرداري از اين آيه شريفه است: جاهدوا الکفار و المنافقين و اغلظ عليهم.
برخلاف نظر برخي تحليلگران، پديده فوق به جهان اسلام منحصر نيست؛ در همه فرهنگها و تمدنها ديده ميشود. اينگونه پيروان متعصب، که انجماد فکري، محصور شدن در قالبهاي تقدّسگونه و تعبد خشک به باورها، از هر نوع، کردارشان را رقم ميزند، در تمامي اديان و فرهنگها هستند.
کمونيستهاي روسيه زماني که هزاران انسان را به جوخه اعدام ميسپردند، از جمله کودکان تزار نيکلاي دوّم را، هواداران مائوتسه تونگ، در جريان انقلاب فرهنگي، زماني که هزاران چيني را، حتي رهبران انقلاب چين و اعضاي بلندپايه حزب کمونيست، به زندان و تبعيد و قتلگاه اعزام ميکردند، يا پيروان پول پوت در کامبوج زماني که صدها پزشک را در روستاها به جاي دهقان به کار ميگرفتند و هزاران «روشنفکر» را، تنها به جرم «روشنفکر بودن»، به مسلخ ميبردند، صادقانه اقدام خويش را «مقدس» و «خدمت به خلق» ميدانستند.
در دهه پاياني سده بيستم ميلادي، «کاهنان فينحاس» *** در آمريکا در کليساها و پارکها و بيمارستانها بمب منفجر ميکردند و کار خود را «اجراي اراده خداوند» ميدانستند، يا فرقه ژاپني «اُم شينريکيو» **** در 20 مارس 1995 با گاز سارين به متروي توکيو، بزرگترين متروي جهان، حمله برد؛ 12 نفر را کشت و 3800 نفر را مجروح کرد که حدود يکهزار تن از اينان هنوز بيمارند. هدف کاهنان فينحاس، که در پي مبارزه با «سلطه يهوديان و انگليسيها» بر جامعه آمريکا هستند و فرقه اُم شينريکيو که يهوديان و فراماسونها و دولت آمريکا را «دشمن درجه اوّل بشريت و مانع اصلي تعالي انسان» ميدانند، بهظاهر موجه است. اروپائيان ميگويند: راه جهنم را با نيات حسنه فرش کردهاند.
5- امروز ميرحسين موسوي را بيش از آن زمان ميستايم که يادداشت 28 بهمن 1387 را در ستايشاش نگاشتم بيآنکه او را بشناسم. [3]
آن زمان تصوّر ميکردم ميرحسين موسوي را ميشناسم ولي اکنون ميبينم که مانند بسياري ديگر او را نشناخته بودم. ميگفتند «هندوانه سربسته است.» در گفتگوي 11 اسفند 1387 با وبگاه «تدبير» پاسخي دادم. [4] بعد از حوادث اخير، جواني به طنز نوشت: اين هندوانه سربسته، عجب هندوانه سرخ و شيريني بود! [5] اعتراف ميکنم که ميرحسين موسوي را چون امروز نميشناختم و هيچگاه به سان امروز او را قابل ستايش نيافتهام. اکنون ميفهمم که ميرحسين موسوي، به تعبير اميرخسرو دهلوي، «چيز ديگر» است. *****
6- آخرين سفرم به تهران در 15 بهمن 1387 بود. چند روزي در تهران بودم مقارن با سيامين سال انقلاب اسلامي. شبانگاه شهر و بزرگراهها و خيابانهاي آن را تاريک و بيفروغ ديدم. حيران بودم و متأثر. هيچ کس، نه رئيس دولت نه شهردار، در اين انديشه نبود که در سي سالگي انقلاب بايد تهران را آذين بست. اگر روسيه شوروي يا چين کمونيستي يا آمريکا يا حتي کشوري کوچک و عقبمانده چون آلباني بود در سيامين سال انقلاب يا استقلالشان چه جشنها که نميگرفتند. در تلويزيون نيز سي سالگي انقلاب بيرونق بود. با تمام وجود دريافتم حتي آن کساني که به برکت انقلاب از هيچ به همه چيز رسيدهاند از گراميداشت آن غافلاند. انقلاب اسلامي در سيامين سالگردش سخت مظلوم و مهجور بود. در 18 بهمن مصاحبهاي با «خانه کتاب اشا» کردم و اين کمتوجهي به گراميداشت سيامين سال انقلاب را به سختي به نقد کشيدم. [6]
7- ميرحسين موسوي در سي امين سال انقلاب، که ياد آن رو به خاموشي ميرفت، انقلاب اسلامي، ارزشهاي آن و آرمانهاي امام راحل را بار ديگر زنده کرد. در کوران دهمين انتخابات رياستجمهوري حال و هواي انقلاب را در خيابانها تنفس کردم؛ گويي همان نسل جوان بااخلاق زمان انقلاب را ميديدم؛ حتي فرهيختهتر از آنان. دو سال پيش (15 تير 1386)، هراسان از افول ارزشهاي انقلاب و سقوط اخلاق اجتماعي و پرخاشگري فزاينده مردم و جوانان، نوشتم:
روزهاي انقلاب را خوب به ياد دارم که جوانان خودجوش مسلح امنيت مردم را تأمين ميکردند و مردم شادمان بودند نه وحشت زده از آشوب. مقايسه کنيد با آشوب شب گران شدن بنزين چندي پيش که چه غارتهايي شد. به راستي، من زماني که تصوّر ميکنم شورش محتمل در تهران را بر خود ميلرزم از فجايعي که رخ خواهد داد. اين است ژرفاي هولناک تحولي که در فرهنگ و ساختار جامعه ايراني از سال 1357 تاکنون رخ داده. فاصله وحشتناک طبقاتي و سياستها و اقدامات نادرست فرهنگي- اقتصادي جامعه ايراني را مثله کرده و مخلوقي وحشتناک و بيچاره چون فرانکنشتين آفريده است... [7]
اين تلقي من از ايران دو سال پيش بود. در برابر چشمان حيرتزدهام، موسوي جامعه ايران و بهويژه جوانان را زنده و شاد کرد. مردم بار ديگر، درست به سان سال 1357، مهربان شدند و پرجوش و بااخلاق. ميزان همبستگي اجتماعي به سان آن روزها بود و شايد بيشتر. جواني را در خيابانها نديدم که، همچون پيش از روزهاي انتخابات، با چشمان آلوده به دختري بنگرد. همه گويي عضو يک خانوادهاند. براي کاري به دو اداره رجوع کردم. برخلاف گذشته، کارمنداني را که با ايشان سروکار داشتم متعهد و وظيفهشناس و خوشرو ديدم. حيران بودم که چگونه در فاصلهاي اندک تحولي چنين بزرگ در اخلاق و رفتار مردم رخ داده است.
ميرحسين موسوي مردم و بهويژه نسل جوان را، که نه امام را ديده بود نه دوران نخستوزيري موسوي را، با اسلام و انقلاب اسلامي و امام آشتي داد. چه زيبا بود طنين صداي جوانان زماني که در خيابانها فرياد ميزدند: «نخستوزير امام، رئيسجمهور ما!» اينان همان جوانانياند که اندکي بعد زشتترين دشنامها را نثارشان کردند.
کدام گروه مرجع توانست جوانان را با اسلام و انقلاب و آرمانهاي امام راحل آشتي دهد؟ ميرحسين موسوي، به تنهايي و در زماني بس اندک؛ يا برخورداران از پشتوانههاي عظيم مالي و سياسي که ساليان سال مدعي اين راه بودند؟
ارزش شگرف اين نوزايي آرمانهاي انقلاب و بازگشت به اصول و راه و ياد امام راحل و دوران نوستالژيک او را، که با نام ميرحسين موسوي پيوند يافته است، قدر نشناختند. حلاوت اين شور عظيم ملّي را به تلخي کشيدند و «افسردگي» را جايگزين شادماني کردند. چه زيبا بود آن روزها و چه تلخ و تيره بود پس از آن.
صحنههاي فراوان ديدم که مرا به ياد سي سال پيش، روزهاي انقلاب، ميانداخت؛ روزهايي که دختران بيحجاب چادر به سر ميکردند و در خيابانها «الله اکبر» ميگفتند. اين روزها، دختري نوميدانه نوشت:
نماز جمعه نرفته بوديم که رفتيم
به خطبه هاي آقا با دقت گوش نداده بوديم و هيس هيس نکرده بوديم که داديم و کرديم
سر پشت بوم الله اکبر نگفته بوديم که گفتيم
توي قرآن و احاديث دنبال فکت نگشته بوديم که گشتيم
در مراسم سالگرد شهداي هفتم تير شرکت نکرده بوديم که کرديم
از کنار پسر بهشتي ايستادن احساس دلگرمي نکرده بوديم که کرديم
با شعار "بهشتي، کجايي، موسوي تنها شده" شُر شُر اشک نريخته بوديم که ريختيم
نخست وزير سابق جمهوري اسلامي همه چيز و همه کس مون نشده بود که شد... [8]
به دليل حضور ميرحسين موسوي چهل ميليون انسان با شور و شوقي کمنظير، که مشابه آن را تنها در سالهاي جوشش و پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران حيات امام راحل ديده بوديم، به عرصه انتخابات وارد شدند. ميزان مشارکت، يازده ميليون نفر بيش از انتخابات پيشين بود. چه کسي ميرحسين موسوي را سپاس گفت و قدردان او شد؟ من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق.
8- ميرحسين موسوي را به «انقلاب مخملي» متهم ميکنند. هم مضحک است هم تراژيک!
مضحک است زيرا اين «انقلاب مخملي» را با هيچ تفسيري نميتوان «انقلاب مخملي» ناميد.
زماني نه چندان دور با سرمايهگذاري برخي کانونهاي سلطهگر غربي در گرجستان تحولي رخ داد که به «انقلاب مخملي» شهرت يافت. آدمي دستنشانده خود را يافتند و بر بستر گرايشهاي غربگرايانه مردم در انتخابات او را به قدرت رسانيدند. در «انقلاب مخملي» گرجستان بازگشت به آرمانهاي انقلاب بلشويکي 1917 مطرح نبود و چهرههاي محبوب مردم از ياران و نزديکان لنين، رهبر انقلاب بلشويکي، نبودند. اگر چنين بود، نه «انقلاب مخملي» که نوزايي انقلاب بلشويکي نام ميگرفت. اگر چنين بود، مقبول کانونهاي سلطهگر غرب نبود. جرج سوروس، زرسالار يهودي که شاگرد و شيفته سِر کارل پوپر بود، به عنوان باني «انقلاب مخملي» شهرت يافته. سوروس تحقق «جامعه باز» پوپر را دنبال ميکرد نه بازگشت به شعارها و آرمانهاي اوّليه انقلاب بلشويکي 1917 را.
کاربرد «انقلاب مخملي» درباره موجي که با انتخابات دهم در ايران آغاز شد همانقدر نچسب است که انقلاب اسلامي ايران را «انقلاب مخملي» بخوانيم. خميني، مردي از تبار پيامبر اسلام (ص)، بازگشت به آرمانهاي صدر اسلام را صلا داد و با رهبري او مردم قدرتمندترين حکومت وابسته به غرب را در خاورميانه ساقط کردند. اين بازگشت به اصول و ارزشهاي اصيل بود.
ميرحسين موسوي نيز بازگشت به شعارها و ارزشهاي دوران انقلاب اسلامي، بازگشت به آرمانهاي امام راحل، را مطرح کرد. اين خواست، و پيوند آن با پيشينه نوستالژيک و شخصيت متين و فهيم ميرحسين، ميليونها ايراني را بار ديگر با نظام جمهوري اسلامي آشتي داد. ميرحسين شناختهشدهتر از آن است که بتوان او را «چهره مطلوب» کانونهاي زرسالار غرب ناميد. اسفمندانه، کساني اين جفا را کردند. اگر به توانايي عرفا در شناخت باطن انسانها باور داشته باشيم، چشم بصيرت اين افرد بسيار فراتر از امام راحل است! علاوه بر ميرحسين موسوي، که ميتوان او را فرزند خلف امام راحل خواند، بسياري چهرههاي سرشناس ديگر نيز، که نام آنان از تاريخ انقلاب اسلامي نازدودني است، در اين «انقلاب مخملي» حضور دارند. اين چه «انقلاب مخملي» است که دو پسر آيتالله بهشتي، شخصيت برجسته انقلاب که زماني نفر دوّم نظام جمهوري اسلامي، پس از امام راحل، بهشمار ميرفت و از سوي امام «شهيد مظلوم» لقب گرفت، از گردانندگان آناند؟ اين چه «انقلاب مخملي» است که مراجع و علماي بزرگي چون آيتالله جوادي آملي، آيتالله اميني و آيتالله استادي، در نماز جمعه قم آن را نه تنها محکوم نميکنند بلکه عليه هتک حرمتها و فتنهانگيزيها و روشهاي زشت و غيرانساني، که به اين بهانه در پيش گرفته شده، به شدت معترض ميشوند؟
تراژيک است زيرا، صرفنظر از جوانان و پيرواني که نميدانند در چه کژراههاي گام نهادهاند، کساني ميرحسين موسوي را منادي «انقلاب مخملي» ميخوانند که تا ديروز او را به دليل مواضع اصولگرايانهاش در سياست خارجي و داخلي «کمونيست» ميخواندند و «شهيد مظلوم» آيتالله بهشتي را «ليبرال»؛ و به اين دليل در تعارض با امام راحل قرار گرفتند.
تراژيک است به دليل سقوط مدهش اخلاق سياسي. سقوط تا بدانجاست که پيامدهاي ناشي از سرخوردگي عمومي را، که حاصل تناقض فاحش ميان نتيجه اعلام شده انتخابات با شور و شوق عظيم ملّي بود، به «بيگانگان» نسبت ميدهند. نوشتند:
... احتمال اوّل آن كه آقاي موسوي و اطرافيانش مبتلا به نوعي بيماري شده و نعمت عقل و انديشه را از دست داده باشند و احتمال دوّم آن كه آقاي موسوي و برخي از اطرافيانش جنايات انجام شده را به عنوان يك «مأموريت» مرتكب شده باشند. اين احتمال به اندازه اي قوت دارد كه نفي آن تقريباً ناممكن به نظر مي رسد و نه فقط شواهد و قرائن موجود، بلكه اسناد و مدارك غيرقابل انكار فراواني از اين مأموريت بيروني حكايت مي كند... بي حساب نبود كه آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، تمامي گروههاي ضدانقلاب، بدون استثناء، مفسدان اقتصادي، كلان سرمايهداران غارتگر و... در حمايت از موسوي و دارودستهاش يقه چاك ميكردند و تمامي توان سياسي و رسانهاي خود را در پشتيباني از اين جماعت به كار گرفته بودند. ******
متن کامل مقاله فوق را در يادداشتهاي روزانهام ذيل اين عنوان ثبت کردهام: «هتاکانهترين و زشتترين مقالهاي که در روزهاي اخير خواندهام.»
9- استعمار بريتانيا، که پنج سده غارت جهان، از عصر اليزابت اوّل، در کارنامهاش ثبت شده، با هيچ تلاش آکادميک و سرمايهگذاري سياسي و تبليغاتي نميتوانست به اين سادگي خود را در افکار عمومي ايرانيان تبرئه کند. خدمتي که برخي کانونها و افراد در حوادث اخير به تطهير تاريخ استعمار بريتانيا کردند سزاوار دريافت نشان «شواليهگري»، و حتي فراتر از آن، از ملکه بريتانياست. «توطئه انگليس» خواندن بزرگترين اعتراض ملّي به نتيجه انتخابات رياستجمهوري را، که ميليونها ايراني در آن سهيم بودند، آيا نميتوان بزرگترين خدمتي ناميد که به استعمار بريتانيا انجام گرفته است؟
من مورخ، که دو دهه از بهترين سالهاي زندگي خود را وقف پژوهش در اين حوزه کردم و با خون دل تاکنون پنج جلد قطور از پژوهش خود را، بالغ بر 2700 صفحه، در ايضاح ابعاد ناشناخته نقش استعمار بريتانيا در تاريخ جهان و ايران منتشر نموده و بيش از اين يادداشتهاي منتشر نشده گرد آورده ام، بيش از ديگران حق دارم به اين رويه معترض باشم.
من حاصل يک عمر پژوهش خود را يک شبه بر باد رفته ميبينم. فردا با چه رويي بايد از نقش بزرگ استعمار و امپرياليسم و کانونهاي توطئهگر زرسالار در فروپاشي جامعه ايران، از سده شانزدهم تا به امروز، سخن بگويم؟ فردا چگونه ميتوانم کردارهاي محيلانه سِر گور اوزلي و سِر هنري دراموند ولف و ديگر کارگزاران استعمار بريتانيا را تبيين کنم؟ چگونه ميتوانم از نقش بريتانيا در تجزيه هرات يا سيستان سخن بگويم و خوانندگان جوان کتابهايم اين سخنان را باور کنند؟ چگونه ميتوانم حاصل پژوهش مفصل خود را درباره نقش بريتانيا در کودتاي 1299 و صعود سلطنت پهلوي منتشر کنم؟ چگونه ميتوانم باز از کودتاي 28 مرداد 1332 و نقش جرج کندي يانگ و شاپور ريپورتر سخن بگويم؟ چگونه ميتوانم باز هم از فراماسونري سخن بگويم زماني که بيپروا برجستهترين چهرههاي تاريخ انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، آيتالله هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي، را به «فراماسون» بودن متهم ميکنند!
مردمي که به چشم حوادث امروز را ميبينند، ميبينند کساني براي توجيه عملکرد خود، بهناگاه پاي بريتانيا را به معرکه کشيدند، چگونه به پژوهشهاي من اعتماد خواهند کرد؟ آيا محق نيستند اگر گمان برند در گذشته نيز به سان امروز بوده است؟ آيا محق نيستند اگر سخنان آرامش دوستدار و همايون کاتوزيان و صادق زيباکلام و جواد طباطبايي و احمد اشرف و ديگراني را بپذيرند که، برخلاف شيوه نگرش و پژوهش من، نقش استعمار در عقبماندگي ايران را انکار ميکنند و عقبافتادگي جامعه ايراني، و ساير جوامع شرقي، را به «استبداد شرقي» يا «فرهنگ اسلامي» نسبت ميدهند. گويي اين استبداد در ذات اسلام است و از آن گريزي نيست. جواناني که بايد خوانندگان کتابهايم باشند، سخن من مورخ را باور کنند يا آنچه را که به چشم ميبينند؟
10- ميرحسين موسوي از سرنوشت انقلاب «احساس خطر» کرد، و اکنون درمييابيم اين احساس تا چه پايه درست و به موقع بود، و خود را نامزد رياستجمهوري نمود. او رئيسجمهور نشد ولي جنبشي را پديد آورد که ميتواند آرمانهاي انقلاب اسلامي را احياء کند و ايران اسلامي را، که به جراحي عميق نيازمند است، جراحي کند.
ميرحسين اين «احساس خطر» را به بسياري از دلسوزان انقلاب، از جمله در حوزههاي علميه، تعميم داد و بر ايشان تلنگري بزرگ وارد کرد. اينک آنان اين هشدار امام راحل را درمييابند که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيهايها همه چيزتان را نابود کردهاند.» *******
ميرحسين رئيسجمهور نشد زيرا، باز هم، «مشيتي» در کار بود. اگر ميرحسين موسوي به سادگي رئيسجمهور ميشد، بايد چهار يا هشت سال با کارشکني ديوانسالاري فاسد و کانونهاي قدرت مبارزه ميکرد، کانونهايي کثير و توانمند که در پيرامون اين و آن در هر شهر و شهرکي دکهاي گشودهاند، و معلوم نبود از کوران اين مبارزه «خوشنام» بيرون ميآمد.
اگر ميرحسين رئيسجمهور ميشد، معلوم نبود کساني که ورود او به عرصه انتخابات سخت ناخشنودشان کرد ولي اندکي بعد در پيرامون ستادهاي او گرد آمدند و کوشيدند پرچم او را، و دولت آينده او را، خود به دست گيرند، چه ميکردند و ميرحسين بايد با ايشان چه ميکرد.
همان مشيتي که انقلاب اسلامي را در بهمن 1357 پيروز کرد، همان مشيتي که در سي سالگي خاموش انقلاب بهناگاه و بهدور از انتظار همگان جنبش نوزايي انقلاب اسلامي را پديد آورد، آينده را نيز رقم خواهد زد. بهگفته استاد شهيد مرتضي مطهري، الامور مرهونة باوقاتها.
چندي پيش به دوستي گفتم:
اين خواست خداوند بود که موسوي رئيسجمهور نشد. اگر ميشد تمامي شبکههاي فساد، که تداوم وضع موجود را ميخواهند، با تمامي اقتدار در برابرش ميايستادند و معلوم نبود پس از چهار يا هشت سال چگونه از مرداب مديريت کشور خارج ميشد. اينک ميبينم که مشيت الهي نخواست ميرحسين در چنين مردابي گرفتار شود. او زماني رئيسجمهور خواهد شد که واقعاً بتواند ريشههاي فساد را قطع کند.
ميرحسين موسوي نشان داد که ميتواند به شکلي حيرتانگيز و بنيادين روانشناسي سياسي و اخلاق اجتماعي را دگرگون کند. ميرحسين نشان داد که بزرگترين ذخيره براي نوزايي انقلاب اسلامي و احياء آرمانهاي امام راحل است؛ ذخيرهاي بس گرانسنگ که تا پيش از اين ناشناخته بود. ميرحسين بايد زماني رئيسجمهور شود که بتواند نوزايي راستين را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد. شأن ميرحسين موسوي اين است.

شایان ذکر است: حضور مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی نیز در نماز جمعه این هفته قطعی شده است . اما برخی رسانه ها خبر از احتمال حضور آیت الله منتظری در این نماز جمعه را میدهند. اگر این خبر و حضور ایشان صحت داشته باشد . نماز جمعه این هفته سرنوشت جنبش سبز را مشخص خواهد کرد .
میرحسین موسوی با صدور بیانیهای اعلام کرد که در پاسخ به دعوت همراهان و همدلان، روز جمعه در میان صفهای مردم حضور مییابد. تاکید او بر حضور به خاطر دعوت مردم و اشاره او به حضور در صفهای مردم به جای بیان مستقیم نمازجمعه، نشانهی این است که موسوی این حضور را برخلاف گفتهی برخی محافهکاران نه یک حضور فردی در نمازجمعه، بلکه گامی در مسیر جنبش سبز میداند.
به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد. متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است:
در این سرای كه آن را وطنم ناميده اند
هر روز در جويهايش خون جاريست
هر روز تني تن ديگر را ميدرد
هر روز صداي گريه طفل بي مادر گوشم را همچون صداي خرد شدن-
استخوان هايم آزار ميدهد
هر روز ميزنند
هر روز ميشكنند
و تازيانه ميزنند بر تن فرشتگان
فرشتگاني كه جز آزادي چيزي را نميخواهند
ميزنند ٬ ميشكنند وخرد ميكنند
به عرشي كه جز رضالت٬ ديكتاتوري و خون خواهي چيزي در آن نميتوان يافت
هر روز
هر روز
و هر روز شاهد آنيمكه اين وطن را ميفروشند و به يغما ميبرند
من٬ ما٬ همه و همه اين راميبينيم امّا دم نميزنيم
اي مردم
اي مردم
همه با هم هم صدا فرياد بزنيد
فرياد بزنيد و بگوييد كه چه خونها ازتان ريخته شده
بگوييد كه چه ميخواهيد از زندگيتان
دختر٬ پسر٬ زن٬مرد٬پير و جوان همه با هم
فرياد خود را با مشت هاي همدلي بر سر اين زالو صفتان فرود آييد
تا وطن زيبا شود
تا وطن دريايي شود
اي مردم به پا خيزيد
تا وطن بوي خوش عشق گيرد
تا وطن جاي مرداب خون را به گلزار دهد
........تا وطن بوي ياس گيرد.........
دوم- برای اینکه قاطی اراذل و اوباش نشوید بعد از انتخابات، مثل بچه آدم به خانه بروید وتا چهار سال دیگر که انتخابات بعدی برگزار می شود از خانه خارج نشوید همین و بس .
سوم - بعد از رای دادن ، از برخورد با هرگونه جسم سخت در خیابان پرهیز کنید.
چهارم -بعد از رای دادن خوشحال باشید چون شما تنها خس و خاشاک دنیا هستید که حق رای دارد .
پنجم - چون بعضی ها برای پیدا کردن رای شان در طول روز راهپیمایی می کنند و شب ها باید استراحت کنند ، لطفا شما شبها بوق نزنید .
ششم - برای راهپیمایی مسالمت آمیز ، پوشیدن جلیقه ضد گلوله ، ماسک ضد گاز، الزامی است .
هفتم - حمل چماق، باتوم، چاقو، کلاشینکف، و سایر ادوات سلاح سرد برای طرف مخالف بلا مانع است .
هشتم - بعد از رای دادن اگر هنوز دستگیر نشده اید سریعا خود را به کلانتری محل معرفی کنید .
نهـم - بعد از رای دادن برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی با کسی حرف نزنید سریعا وبلاگ و ایمیل های خود را فیلتر و موبایل خود در جوی آب انداخته وسریعا از محل رای گیری دور شوید .
دهـم - بعد از رای دادن و به نشانه اعتراض در پارکینگتان را بشکنید و با چوب و چماق به ماشینتان حمله کرده و شیشه های آن را بشکنید وبه دیگران نیز آسیب بزنید .
یازدهم - بعد از رای دادن خودتان مثل بچه آدم برای تسریع در مراحل اداری هم که شده مستندات همکاریتان با عوامل صهیونیسم ، طالبان، منافقان و رکسانا را در اختیار مراجع ذی صلاح قرار دهید .
| |||
|
سلام حالت خوبه ؟ چه خبر از اون طرفا ؟ دست سرنوشت میبینی ؟قرار بود بشیم رقیب هم شدیم رفیق . وقتی دیدمت شوق عجیبی داشتی . چی چیزی درونت بیدار شده بود ؟ وقتی نگات میکردم دمام مشغول فکر کردن بودی ، به چی فکر میکردی ؟ میگن آدما وقتی میخوان بمیرن چند ساعت قبلش میفهمن ، تو هم فهمیده بودی ؟
راستی اصلا منو یادت میاد ؟ من همونیم که وقتی لبخند میزدی اشک در چشمانم جمع شد . من همونم که شونه هات رو گرفته بودم و تو به من خیره شده بودی ، یادته ؟ یادته داد میزدم ؟ تو سرم میزدم ؟ و تو فقط نگام میکردی . راستش اون موقع ازت بدم اومد . از اینکه چرا صدات در نمیاد . چرا هیچی نمیگی . از اینکه چرا نمیگی چرا کشته شدی . کیا کشتنت . یادته دستم از خونت سرخ شده بود ؟ یادته خون تو روی دستان من میریخت و اشک من روی دستان تو ؟ وقتی سوار آمبولانس شدی هنوز نفس میکشیدی ، پس یکدفعه چی شد ؟ مگه قول نداده بودی بجنگی و رایت رو پس بگیری ؟ مگه بهم نگفتی به بقیه برسم ؟
سهراب یادته تو تظاهرات وقتی گفتن کسی چیزی نگه و سکوت ! من عصبانی شدم ، داد زدم . از شنبه و یکشنبه گفتم و تو منو آروم کردی ؟ سهراب یادته بهم آب دادی و گفتی چرا سکوت ؟ سهراب صدات میلرزید اما بهم آرامش داد . بهت گفتم کتک خوردیم ، بیرحمانه میزنن و تو آروم گفتی بزار بزنن . ما نمی زنیم . ما نزدن رو بهشون یاد میدیم . کدوم جاذبه ای تو رو به اون کوچه لعنتی جذب کرد ؟ صدای تیر انقدر جذاب بود ؟ دو نفر تیر خورده بودن و روی زمین افتاده بودند . صدای تیر قطع نمیشد . هرکی رو که میخواست کمکشون کنه میزدن . بهت گفتم اونا دارن میمیرن باید یه کاری کنیم . تو بهم گفتی من حواسشون رو پرت میکنم ، تو اونا را ببر عقب . بهت گفتم نه نمیخواد تو رو هم میزنن ... و تو فقط لبخند زدی . سهراب وقتی رفتی زخمی ها رو چند نفری عقب بردیم . صدای تیر ... فریاد ... گریه ... خون ... و بازهم لبخند تو ... سهراب میدونی کی نظرم راجع به تو عوض شد ؟ همون موقع که صدای ضجه های مادرت رو شنیدم . همون موقع که مادرت فریاد زد راهت را ادامه خواهم داد سهراب اونی که بهت شلیک کرد سوار همون آمبولانسی که تو رو برد فرار کرد . هر چی داد زدم هیچکس گوش نداد . نمیتونستم کاری کنم . نمیتونستم بزنمش . تو بهم گفته بودی باید نزدن رو یادشون بدیم . سهراب چشمانم میسوخت . زخم دیروز زانوم باز شده بود و خون شر شر ازش میومد . سهراب بهشت چه طوریه ؟ به دیدن ندا رفتی ؟ یعقوب چی ؟ سهراب میگن شهیدها میرن بالا شهرهای بهشت . تو الان کجاشی ؟ سهراب ترسیده بودم . آره ترسیده بودم . وقتی تیر مستقیم به آغوش من میومد ترسیدم . لابد پیش خودت میگی چی شد حاج علی مگه نمیگفتی من نمیترسم ؟ آره ترسیدم . اما تو نترسیدی . تو ایستادی . ایثار کردی که اونها را نجات بدی ، دمت گرم ! سهراب راستی میدونی کی اومده بود خونتون ؟ مهندس موسوی و دکتر رهنورد . دکتر رهنورد گریه میکرد و مهندس موسوی چشمان سبزش سرخ شده بود . سهراب جان ! رفتی و صدات خاموش شد . اما انعکاس صدات نه ... سهراب فکر نکن تو خونه نشستم و گریه می کنم ! هرگز ... سهراب من محکم ایستادم . سهراب عصبانی نمیشم ، داد نمیزنم ، فحش نمیدم اما خسته هم نمیشم ، از پای هم نمی شینم . می مانم و رای خودت و خودم رو پس میگیرم . سهراب جان شهادت مبارک ... |
سهراب اعرابی روز 25 خرداد در اعتراض های بعد از اتنخابات ریاست جمهوری کشته شد
میرحسین موسوی برای ابراز همدردی با خانواده سهراب اعرابی دیدار کرده که روز 25 خرداد در جریان اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری کشته شد و پیکرش روز 22 تیر در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی در گفتگو با بی بی سی گفت که آقای موسوی به همراه همسرش زهرا رهنورد برای ابراز همدردی به منزل ما آمده بودند.
خانم فهیمی به نقل از آقای موسوی گفت:" او گفته است همراه ماست و نمی گذارد خون بچه ها این گونه پایمال شود."
سهراب اعرابی جوانی که 19 سال داشت در جریان اعتراضات بعد از انتخابات کشته شده بود اما تا 25 روز خانواده اش هیچ اطلاعی از وی نداشتند تا آنکه از میان عکس هایی که به خانواده نشان داده شد، آنها متوجه شدند که وی کشته شده است.
خانم فهیمی با اشاره به این که تیر به قلب پسرش خورده بود، گفت:" مطمئن باشید از راه قانونی چه در ایران و چه در دنیا پیگیری می کنم تا آن کسی که دستور مرگ بچه مرا داده و ضاربش را به پای میز محاکمه بکشانم. من حق خون بچه ام را خواهم گرفت."
خانم فهیمی در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون اقدامی انجام داده، گفت:" هنوز اقدامی انجام نداده ام اما طی یکی دو روز دیگر در این زمینه اقدام خواهم کرد."
سهراب اعرابی بعد از اعلام نتایج انتخابات و اعتراض های پس از آن، مفقود شده بود و خانواده مدتها به دنبال وی می گشتند. خانم فهیمی در این باره می گوید:" این ماجرا یک کتاب داستان است اما به گفته خودشان فرزندم روز 25 خرداد شهید شده ولی در روز 29 خرداد تحویل پزشکی قانونی شده است. پرسشم این است که این مدت کجا بوده است؟"
خانم فهیمی تا پیش از مطلع شدن از مرگ فرزندش در روز بیستم خرداد گمان می کرده وی در زندان است:"به تمام مراکز قانونی که مراجعه کردم احتمال این را داده بودند که صددرصد در اوین است و برخی (نهادهای قانونی) تاکید کردند که فرزندم در بندهایی زندانی است که ما دسترسی نداریم."
او در باره نحوه مطلع شدن از مرگ فرزندش می گوید که شکایتی را در آگاهی تهران ارائه کرده بودم مبنی بر این که فرزندم مفقود شده است برای همین از من خواسته بودند که به آنجا بروم، در آنجا عکسی را نشانم دادند و من شناسایی کردم.
خانم فهیمی در باره تعداد عکسهایی که به وی نشان داده شده گفت:"عکسها را پیشتر پسرم دیده و شناسایی کرده بود و بعد من همان عکس را دیدم اما پسرم حدود پانزده تا بیست عکس را دیده بود."
بعد از شناسایی، پیکر سهراب اعرابی تحویل خانواده شد و روز بیست و دوم تیر با حضور خانواده و تعدادی از مردم در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در آن محمود احمدی نژاد با 63 درصد آرا برنده اعلام شد، با اعتراض گسترده ای همراه بود و در جریان اعتراض ها به خصوص در تهران نیروهای امنیتی با معترضان درگیر شدند.
بنابر گزارشهای رسمی در جریان این درگیری ها، دستکم بیست نفر کشته شدند